تبليغاتX
... بادبادك - وقتي زي زي جينگوليايي اش قلپه مي زنه بيرون
دانايان با عمل زندگي مي كنند، نه با انديشه ی عمل. "کارلوس کاستاندا"

بابا منم جوونم ..منم يه دل گنده دارم منم پهلو هام زده بيرون .... منم به جست و خيز نياز دارم به خدا ....بعد اين همكارها ميرن طبقه پايين سالن هي جيغ مي كشن هي سوت مي زنن هي قهقهه ي مستانه از خودشون سر ميدن و مسابقه ي بدمينتون و اينا با هم برگزار مي كنن منم طبقه ي بالاي سالن مث اين كوزت ها هستن كه از بدمينتون محرومشون كردن ؟ اروم اروم روي تردميل راه ميرم و هي ميگم خدايا كمبر جينگولياييه منو خوب كن كه بتونم برم بدمينتون بازي بعد هم كه بدمينتون تموم ميشه همه گر گرفته و قرمز و طلايي و عرق كرده و با نشاط ميان بيرون و به به و چه چه مي كنن ..... هي روزگار !!!!! منم بدمينتون بازي مي خوام ..دلم واسه دويدن و ورجه وورجه كردن تنگوليده خب چي كار كنم ؟ البته كه بايد مراعات كنم ..بايد آروم باشم عمدا هم نميرم توي جمعشون ...نه كه يه نمه زيادي جوگيرم بدو ميرم راكت رو بر ميدارم و خودم رو ميزنم به اون راه كه دكتر مثلا گفته فعلا مراقب باشم و حركات ناگهاني نداشته باشم

خب اين از مسئله ي امروزم ..... حالا تصميماتي كه انار بانو گفته بگيريد ..ببين انار جان !!! من خيلي دختر پيشرفته و گوگوري از نوع مودبش باشم 1.بتونم با اين همه شيريني و اب ميوه هايي كه فرت و فرت به مناسبت هاي مختلف جلوي ميزمون ميذارن مبارزه كنم ..... يعني اونها رو نخورم .. 2.روي خوردن شير كم چرب فوكوس كنم .... 3.بعدشم اين ورزش رو يه نمه جدي تر كنم ديگه شم فعلا به نون ام كاري ندارم ..اين يه ذره بيشتر مبارزه و انگيزه مي خواد .... يعني اين هفته روي مشكل قندم كار كنم ... خوب ه ؟

راستي به بعضي از كامنت ها توي پست قبل جواب دادم 

چهارشنبه : نيم ساعت تردميل سواري ..40 دقه حركات آرام . 15 دقه ويبراتور .اين ميس ري چرا نمياد ؟ قرار دارم باهاش فردا برم استخر راه بريم ..... ما اين جور فعال هايي هستيم .....   

5 شنبه :‌خب چرا جيغ مي زنيد ؟ اومدم ..ايناهاش ..اينم گوشهام .. خب ما به سلامتي 5 شنبه 3 ساعت رفتيم استخر ..واقعا من چه فكري در مورد خودم كردم ؟ هيچي عين 3 ساعتش رو هر حركتي كه نميشد تو خشكي انجام داد رو انجام دادم ..ري هم كه اينقدر با آدم مهربوني مي كنه كه آدم دلش نمي خواد برگرده تو خشكي ..هي ميگه تو خوش تيپي ..خيلي خوبي ..خيلي جينگولي و از اين حرفها .. بعدش يه خانمي هم بود كه ايروبيك در اب با خانم ها كار مي كرد ... بعد اينقدر ضربان قلبت ميومد بالا كه نگو و نپرس .... استخر تميزي بود و همين كه نزديك خونه مونه و 5 شنبه ها هم 8 صب تا 11 يه سانس داره واسه خانم ها به نظرم عاليه . ديگه شيريني هم نخوردم .... اما غذا رو زياده روي كردم ..رويم به ديوار ... يعني چشم هر چي ديد دهن اون رو بلعيد ..... اما خب به جاش خونه زندگيم شد عين ماه از بس كار كردم .... البته در تميزي ه خونه , مادر بزرگ سهم اصلي رو داشتن  و ما با امر ايشون و عمليات اجراييه بنده خونه رو يه جور ديگه برق انداختيم ... آهان .. فر گازم رو هم از بس كه نانازي مهربونه و به ادم تذكر از نوع اين كه :زي زي تا كي مي خواي يه فر خراب تو خونه داشته باشي داد تذكرات كار خودش رو كرد

شنبه : من الان كه در خدمتم يه خونه ي برق انداخته و يه خود برق انداخته دارم كه دير رسيده و نتونسته بره ورزش صبحگاهي .... ( ما اگه 7 برسيم مي تونيم بريم ورزش اما سرويس بنده با 40 دقيقه تاخير وارد پالايشگاه شدند ) ديگه شم بشينم امروز يه برنامه ي زبان واسه خودم بذارم .... و يه برنامه ي ديگه كه تا اوكي نشده نگم بهتره ....    :)بچه ها این وبلاگ کدبانو ها هست ؟ خب ؟ می خواین من اگه مطالب گیاهی داشتم اونجا بذارم یا همین جا بنویسم ... لطفا نظر بدهید چون برای خود من فرقی نمی کنه .... فقط خواستم نظر شمارو بدونم بخصوص نظر نویسنده های وبلاگ کدبانوها رو http://kadbanooha.blogfa.com/

شنبه بعد از نهار: خبرای خوب ...اون مربی بی ادبه که رفت ؟ خب ؟ بعد ما هی بی در و پیکر می رفتیم ورزشگاه خب آدم بی مربی یه جورایی سست میشه خب ..امروز نهار خبر دادن که از شنبه برامون مربی میاد ... ای خدا مرسی که همه ی راه های لاغر شدن و خوب زندگی کردن رو هی به روی ما وا می کنی ... خبر خوب دیگه این که روزای زوج بهمون اجباری شیر میدن بخوریم ...

من یه تعریفی از این گل دخترم داشته باشم ...می دونید که ایشون دختر بنده هستن ..خب لامصب چاقی توی ما ژن هستش ..اومدم بگم این گل دختر من همیشه به حرف مادرشه و من از اینجا براش دست تکون میدم و کلی قلنبه بوسش می کنم ...  ادم حظ می کنه می بینه این دختر چطور فعال و با نشاط داره مانکن میشه

يك شنبه : جيگ جيگ !!! تابلو هست كه من الان از ورزش اومدم نه ؟ 20 دقه تردميل سواري 40 دقه حركات كمر و پا ..... بچه ها راستي ديشب ديدم اين ميدون تجريش پستچي3 بار در نمي زند رو داره ..خب شادانه و شادالو و تپل با ميچيل رفتيم ديديم ... خواستم بگم اگه نديدين برين ببينين .فيلم خوش ساخت و خوبي بود

واي دوباره دارم وحشيانه مي خورم .... من بايد جدول بذارم اين جوري نميشه..زي زي چاقالو دوباره حمله كرده ..هي داره درو مي كنه ....بيچاره شدم از بس خوردم

وب غير رژيمي اپديت شد

واي !!! من الان كلي احساسي هستم آخه يكي كامنتيده كه زي زي ميشه از فعل جينگوليدنت استفاده كنم ؟ خب معلومه كه ميشه عزيز دلم !!!! خوشحالم كه اين فعل تو رو هم جينگوليده ... خيلي عاليه

همه تون رو يه عالمه مي جينگولم

دوشنبه : 1 ساعت با مربيه جديد كه خونگرمه و زيبا ورزش كرديم بعدشم اومدم نون جو زيره ايه رژيمي خوردم و شير ..ديشب هم يه كار گنده اي رو بالاخره تو زندگيم انجام دادم ... 2 سال بود مي خواستم به ميچيل يه چيزي بگم نميشد ..يعني يه حرفي بود كه بايد به جا گفته ميشد بعد من 4 شنبه و 5 شنبه و جمعه هر چي ختم و اينا بود گرفتم كه بتونم توي اين هفته بهش بگم ...فكر نكنيد از اين حرفهايي بود كه مثلا زي زي گوش نداره و پاش مصنوعيه و اينها ..يا زي زي قبل از 18 سالگي كه با ميچيل دوست بشه يه بار ديگه ازدواج كرده ها ؟ نه . مي خواستم بهش يه ايرادي بگيرم كه ازارم مي داد و براي خودم هم ناشناخته بود .. بعد كه گفتم ديدم كه چقدر خوب بيانش كردم و صادقانه ... من هميشه يه حرف رو ميذارم سر وقتش بگم ..و ديشب ديگه وقتش بود .... خيلي الان احساس مي كنم كه خالي ام و خوب .... چون بهش كمك زيادي كردم و به زندگيمون

ميس ري اومده بريد بهش خوشامد بگين به انرژي مثبتمون ....

سه شنبه :‌ اينقدر ديشب كارهاي زشت انجام دادم كه ...هي ريزه خوري كردم به مناسبت اين كه ميخوام امروز روزه بگيرم ..خب بگو چه ربطي داره ....نمي دونيد كه ..اول چاي سبز بعد شير كم چرب ..بعد يه نمه نون رژيمي بعد يه ذره سوپ ..بعد هويج بعد انگور .. بعد مويز بعد قره قوروت ..بعد نون رژيمي با پنير ... تا شد 8.30 يه كاسه سوپ با ابغوره .هي ناخنك زدن به كوكو و كباب و برنج و كره ي شوهر ..بعد دوباره سبزي ..هي سبزي ... دوباره سوپ ..دوباره نون پنير اين بار با خرما .. بعد عسل ... بعد چاي سبز .... شير...الان كه دارم مي نويسم دارم از خنده له ميشم ..يعني من ديشب ديوونه شده بودم ؟مطمئنم ها !بعد هي ميچيل جرات نمي كرد بگه ..هي ميديد من دارم مي خورم ..بهم گفت زي زي خب چه كاريه يهو سر سفره بخور معده درد ميگيري ها ... آخر شب هم كه معده ام كش اومده بود آخه هي مي خوردم بعد مي رفتم نعنا داغ مي خوردم كه حالم بد نشه ..آهان كوكوي لوبيا هم درست كردم و با ولع يه چهارمش رو خوردم .. به ميچيل هم تعارف كردم بخوره گفت نه من سيرم ..كلي هم ناراحت شدم گفتم لااقل مزه كن ببين !دستپخت عاليه منو حيفه از دست بدي و تازه وقتي نخورد كلي هم ناراحت شدم خب راست مي گفت يه ساعت بود شامش رو خورده بود.... :) بعد تنها كار بدي كه نكردم نخوردن رولت بود كه اونهم مطمئنم اگه يادم بود مي بلعيدم ... مثلا من قول داده بودم به مزه و بو توجه كنم ... كارد بخوره به اين شيكم گنده ي خپلو ...

الان زي زي داره از خنده مي تركه ..بعد وسطهاي شب ديدم نه ... حرف ميچيل درست بوده  دل درد شديد گرفته بودم ا پاشدم باز كوكو خوردم (!) كه بتونم راينيتيدين بخورم كه بتونم روزه هم بگيرم .... اين واقعا يه جور بيماريه روانيه ها .... حالا هي بگيد جدول بذار ..... خدا رو شكر كه امروز روزه ام وگرنه ....البته كه در مورد عصر اصلا مطمئن نيستم ...هي روزگار

4شنبه : تينا اين هم آدرس ميس ري http://missrei.blogfa.com

خب جمع بندي اهداف اين هفته 1. بجز ديشب كه يه كيك رولتي به خودم جايزه دادم و علتش رو هم بزودي بهتون ميگم به كليه ي شيريني هاي اطرافم حتي نگاه نكردم ديگه چه برسه به نه گفتن 2. شير رو هم هرروزش رو خوردم و كم چرب هم خوردم 3. در مورد آب شبها زياد خوردم كه اين مد نظرم نبود يعني مي خواستم از صب هي اب بخورم كه در اين مورد صفر منظور ميشه 4. ورزش رو هم به شدت جينگوليدم ....

چه باحال !!! اين هفته خورد و خوراك خوريه بدي داشتم اما به اهدافم نزديك شدم ..... يعني من الان لازم التشويق هستم به به

منتظر يه پست جدي در مورد گفتگوي زي زي و اق معلم باشيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:53  توسط زي زي  |