تبليغاتX
... بادبادك
دانايان با عمل زندگي مي كنند، نه با انديشه ی عمل. "کارلوس کاستاندا"

من قبل از گذاشتن جدول چند عدد نكته ي گياهي اينجا نثار كنم و فك بزنم

1. براي رفع كم خوني بعد از هر وعده ي غذايي 5 عدد فندق به مدت 1 ماه استفاده كنيد . بچه هايي هم كه ازدواج كردن تا اونجايي كه ميشه فيفول نخورن چون  عفونت هاي زنانه رو تشديد مي كنه

2. بچه هايي كه اعصاب معصاب درست و حسابي ندارن هم مي تونن صبح ها شير بادوم درست كنن و بخورن ... 10 تا بادوم رو اسياب كنن بريزن توي شير , 3ليوان اب  با 3 ق عسل بريزن توي مخلوط كن 5به مدت دقيقه  بعد آروم اروم بخورن ... هم سير مي كنه هم اعصاب رو به شدت آروم مي كنه ( اصل آرامش بخشيه بادوم توي پوست قهوه ايش هست )

3. لونا گفته بود كه بيخوابه ... شب قبل از خواب يك ليوان شربت عسل رو در عرض 10 دقيقه بخوره (آروم آروم خوردنش خيلي مهمه ها) اين شربت عسل هم اگه آروم خورده بشه به شدت سير كننده است يكي ديگه هم اين كه  3 تا مغز گردو + 1 ليوان اب + 1 ق عسل رو با هم بريزيد توي مخلوط كن و ارام طي 10 دقيقه بنوشيد

4. تا اونجايي كه جا داره با غذا مايعات نخوريد . نيم ساعت قبل و بعد از غذا آب نخوريد ( علت چاق و لاغري هاي مداوم اين اب هست كه وسط غذا خورده ميشه ( مايعات شامل نوشابه و دوغ و .... هم هست ها )

نكته 1: من هر چي مي گم از اين مغز ها بخوريد حتما حتما خامش باشه  نه از اين ها كه بوداده است ها خب؟

5 . گردو و بادوم رو بهتره تا موقع خوردن از توي پوستشون در نياورده باشيد ..يعني از اين بادوم ها و گردوهايي بگيريد كه جلد دارن هنوز ..البته اين وحي منزل نيست ها 

نكته 2 :‌ اگه دقت كنيد مي بينيد كه عسل توي اين طب جايگاه فراووني داره ... يعني بيشتر مشكلات با عسل رفع ميشه .. چون بيشتر مشكلات ما از خوردن تنقلات قندي و شكري به وجود مياد وقتي عسل رو بياريم جايگزين كنيم ناخوداگاه اين تنقلات غير مفيد از دايره ي خوردنمون ميره كنار ... پس تا اونجايي كه مي تونيد شيريني جات قنادي ... سوسيس كالباس ..فست فودها ... و چاي رو حذف كنيد و اونها رو با عسل ..4 مغز و شير و كشك و سبزيجات و ميوه جايگزين كنيد ..... اگه سوالي داريد بپرسيد اگه بلد بودم جواب مي دهم

راستي ماه رمضون هم مبارك من با اين كه خيلي اين ماه سختم ميشه ولي خيلي اين ماه رو دوست مي دارم يه جورايي همه چيزش خاطره انگيزه ...

6.ي.ب.و.س.ت : براي درمونش بايد غذا رو خيلي بجوي.اب رو نيم ساعت قبل از غذا و 2.5 ساعت بعد از غذا بخوري .. اگه صبح ها بتوني 5 تا زيتون هم بخوري خوبه .سوپ جو .الو اسفناج .پاچه گوسفند و سيرابي هم ميگن خيلي خوبه ..كلم و كاهو به همراه روغن زيتون هم توصيه ميشه .توي روز 2 تا سيب قرمز هم جواب ميده

من يادم باشه از صبح 1 موز 100 كالري... 3ق عسل 150 كالري ...2 ليوان شير  300 كالري...2 تا بيسكويت  300خوردم

پ.ن : بروبچس خواسته بودن بگم چقدر شير بريزن .. البته ماهيت شير توي اين شير بادومه مهم نيست يعني شما شير رو اصلا مي توني نريزي ...اما من با 1 ليوان امتحان كردم ... خيلي خوب ميشه ولي بدون شيرش هم هست .

گل دختر جونم يه شربت نشاط اور هست اما من الان دقيقا يادم نيست  توي خونه دستورالعملش رو نگاه مي كنم بهت مي گم ننه

من همچنان مشکل جویدن رو دارم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:31  توسط زي زي  | 

خب زي زي حالش خوب شده و برگشته ... از دوشنبه ي هفته ي گذشته هي سرما خوردگي داشته و تب و ... سر درد و آبريزش بيني ... ولي امروز حالش خيلي گوگوري تر شده و تونسته بعد از 4 روز توي خونه موندن بياد سركار ..و اين خوبه ..

من با اين رژيم گياهيه بايد 2 ماه سپري كنم تا جواب بگيرم و خب اصل اولش پرهيزه كه بايد حتما اجرا بشه .. يه سري از كارهايي كه عموميت داره رو اينجا مي نويسم تا همه مون ازش استفاده كنيم  اول يه چيزي در مورد تعادل بدن بگم ... ببينيد چرا اصرار دارم حتما اينجا در مورد اين طب بنويسم .؟ براي اينكه ماهايي كه اينقدر بي رويه به خوردن علاقه نشون مي ديم يعني بدنموت توي حات متعادل قرار نداره البته خود كلمه ي تعادل كلي كلمه ي حجيم و با معني اي هست ها ... كه بعدا براتون توضيح ميدم . اما اينو بدونيد براي اينكه ما تپل ها به اون نقطه اي نرسيم كه اينقدر قندمون افت كنه كه هر چي اومد دم دستمون دولپي ببلعيم بايد وضعيت بدنمون رو متعادل نگه داريم ..هي بايد مراقب اون قنده باشيم .. ديدين بعضي هامون دوست داريم بعد از غذا يه چيز شيرين بخوريم .. اين همون عدم تعاده است كه بهتون مي گم .. خب چند تا راه

1.صبح ها ناشتا, براي اينكه قند خون بدن متعادل بشه بايد  21عدد مويز دونه دار خورد ..

2.اگه يبوست داريد صبح ها 1 ليوان آب گرم و و شبها هم 1 ليوان آب گرم موقع خواب بخوريد 

3.براي اينكه هي قندتون بالا و پايين نشه خوردن 10 عدد سنجد خيلي توي اين كتابها نوشته شده 

4. براي بچه هايي كه از روي استرس و عصبي بودن پرخوري هاي اين جوري دارن گلاب و زعفرون و عسل خوبه .. آهان توي وب تينا هم نوشتم ... دكتره به من گفت كه وقتي مي خواي بري بيرون براي اينكه هله هوله نخوري  و يهو گرسنه نشي نصف ليوان گلاب و نصف ليوان آب با يه قاشق چايخوري يا كمتر زعفرون و 2 قاشق عسل رو با هم قاطي كن و نمه نمه ازش بخور ... (خاصيت گلاب: نشاط آور , ضد افسردگي ,‌ملين  و خاصيت عسل : ضد عفوني كننده و تنظيم كننده ي اون قند خونه است و خيلي خواص ديگه خب زعفرون هم كه هم گرمه و هم نشاط آوره )

يعني رسما خيلي حال داد ديدن بر و بچس بعدا ميام مي تعريفم .

خب منم بيام قصه رو از ديد خودم تعريف كنم البته خيلي خلاصه

مهتاب اومد كنار من و ديد باز هم توي نت ولو ام يهو بهش گفتم مهتاب جون م مياي اريكه و اون هم خب دعوت زي زي رو پذيرفت  ما با هم سوار سرويس اي شديم كه از شهرك غرب رد مي شد يعني همون سرويس خودم و كلي آتيش هم سوزونديم تا اينكه سحر گفت بياين خونه ي من .ما هم كه 10 دقيقه به 5 رسيده بوديم حول و حوش اريكه و خيلي زودبود دعوتش رو رد نكرديم و رفتيم اونجا كلي ميوه و شيريني خورديم و غيبت كرديم  و راه افتاديم به سمت اريكه  ..خيلي دوست داشتم ري هم بياد كه اون وسطها زنگيد وگفت كه مياد . و زي زي اين طور بود كه خيلي شاد شد ...داشتيم از ميدون ميومديم پايين كه توئيگي رو ديديم كه يه شبه خرزوخان خوش تيپ داشت ازش شماره مي گرفت و زي زي و مهتاب خيلي شادالو بودن كه  يه نفر از اعضاي گروه رو زودي ديدن ( البته ما كه توئيگي نمي شناختيم اما از اونجايي كه آدم حسابي بوديم و پررو حدس زديم كه اون يكي از اعضاي گروهه) بعد اومديم و ديديم كه بروبچس توي دم در وايستاده بودن به صورت يك دايره ..( حال مي كنيد اصطلاح رو ) خلاصه كه شروع كرديم دست دادن و روبوسي و از اين دست كارها ..خب خودتون تصور كنيد اين اشنايي ها چه طوريه ديگه مثلا من زي زي هستم و طرف روبروي شما يه تپل كوچولوه يا توئيگيه...  منم كه زيادي فضول هستم سريع اسم واقعي رو پرسيدم و خيالم از اين بابت هم راحت شد والللا رفتيم توي اين رستورانه نشستيم و يه نمه همديگر رو نگاه كرديم و مينا رو من با دست اندازه گرفتم و دعواش كردم كه چرا مي خواد رژيم بگيره بعد ديدم كه نه اين دختره مون خيلي باانگيزه تر از اين حرفهاست پس ديگه زدم به تريپ ورزش و ... اينا يعني رسما فقط سالاد خورد اين دخترمون . خيلي هم تازه همه خوشگل و شيك بودن بعد هم مامان بزرگه مينا خيلي باكلاس بود و از همه ي ما به اصطلاح جوونها با نشاط تر و با برنامه تر و با كلاس تر بنظر مي رسيد ... خيلي دوستش داشتم و كل شب رو به اين فكر مي كردم كه من چطوري مي تونم يه بچه داشته باشم كه عين مينا هم خودش رو خوب بشناسه و هم اينقدر بچه ي راحت و بدون مشكلي باشه ..خيلي شخصيت شكل گرفته و خوبي داشت خب البته وقتي مادر بزرگ آدم اين جوري باشه خب معلومه كه نوه اين طوري ميشه ..نه ؟ خب البته مادر بزرگ بچه ي من هم زن فهميده و با شعوريه ها پس احتمال داره بچه ي من هم ..... خب بگذريم .

دوست من مهتاب خيلي لاغره از اون 40 كيلويي هاس كه يه دونه برنج مي خوره سير ميشه خب اين براي من بد آموزي داره ديگه چون بيشتر وقتها من از غذاش مي خورم ... بريم سراغ ري .. خب ري خيلي خوشگله ... خيلي گله ..خيلي از ته دلم دوستش دارم و همه ي انارستاني ها هم مي دونن. من ري رو پارسال توي همين وبلاگ شناختم و تا حالا كه يكسال از اين اشنايي مي گذره من و اون خيلي از لايه هاي درونيه هم خبر داريم

برم سراغ اون مانتو قرمزه ..اون مامان مهربون و با درايت كه نگراني توي چشماش موج مي زد براي پسر دو ساله اش كه خونه ي مادر شوهرش بود... لازم نبود براي صميميت باهاش حرف بزني .. همون نگاه اول رو كه بهش مي انداختي حس مي كردي سالهاست كه مي شناسيش .. با اين كه پسرش بين من و اون نشسته بود ولي انرژيش رو شديدا حس مي كردم حيف كه اين سردرد وحشيانه اومده بود سراغم وگرنه شاد تر مي بودم باهاش .. شانون از اونهاييه كه دوست داري بنشيني باهاش حرف بزني ...  از اون دختر هايي كه مدبرند و مهربون . راستي ديشب به اين هم فكر كردم كه پسر من كه قراره توي اينده از شيكمم دربياد چقدر شبيه پسر شانون ميشه . اخه نمي دونيد كه چقدر خوشگل بود كه

يه تپل كوچولو هم از اون دختراييه كه كاملا خودش رو مي شناسه عين مينا و ....جديه ... جديه خوب كه دنبال چيزاي خوب مي گردن و خوب ها رو انتخاب مي كنن .. خوب درايت كرد و راهبري چون به موازات برگزاريه اين مراسم دختر خاله اش رو هم اورده بود تا ما به دختر خاله اش جو بديم .. موهاي مشكيه دوتاشون خوشگل بود

برسيم به توئيگي .: خيلي برام جالب بود ... چي جالب بود؟ خب توئيگي همون اول كه مي بينيش چاقي اش رو نمي بيني ... جدي گفتم ها .. يه صورت خوب مي بيني .. يه صورت كه پشتش كلي خلاقيته و مهربوني ... يه چيزي بگم اولش . من به هركسي افتخار دادن لقب مهربوني رو نميدم ولي اون واقعا مهر داشت صورتش ... هي نگاش مي كردم عين پسرها و هي ازش خوشم ميومد .. به نظرم اينقدر جذاب بود كه لازم نبود حتي يك گرم هم كم كنه . باور كنيد ..

بانو هم خب اضافه وزن كه نداشت هيچ خيلي هم خوب بود تازه هي دستش رو ميذاشت گوشه ي لپش و من نمي تونستم ببينمش .. اينقدر با توئيگي صميمي بود كه من فكر كردم دوتايي با هم عضو وبلاگ شدن  بانو هم خيلي خوب حرف مي زد و يه شال خوشگل داشت...نياز هم خيلي دير اومد و خيلي زود رفت و من اصلا نتونستم باهاش بحرفم ...

برنامه تموم شد و ما با مامان بزرگ مينا تا ميدون شهرك رفتيم و زي زيه قصه ي ما 10 و نيم شب به منزل رسيد و توي دلش گفت خوب شد پرستش نيومد .... چون خيلي دير مي رسيد .. تازه شم جاي همه واقعا خالي بود ... جاي تينا .. جاي نارگل ... جاي صبا ..گل دختر ... جاي مهديه جاي نگين جاي باربي ها .. بخصوص جاي نانازي كه صبح باهاش چت كرده بودم ... اين بود يك گزارش از برنامه ي اريكه ي ايرانيان ما ....حالا نمره ي انشاي من چنده ؟ بگم ها بدون پاكنويس بود و در عرض 7 دقيقه  نوشتمش( لطفا لحاظ بشه)


روز

شنبه

1شنبه

2شنبه

3شنبه

4شنبه

5شنبه

برنامه ورزش

 

1 س بدنسازي

-

1س بدنسازي

 -

1 س بدمينتون

-

ورزش انجام شده

1 س بدنسازي

-

نه 

 -

 

-

صبحانه

 

 

 

۵تا بادوم 2 تا انجير۱۲۰  نون۲۰

بادوم  برگه زردالو مويز 200

بادوم برگه انجير مويز 200

 نمی تونم چیزی ببلعم پس در حالت ضعف بسر می برم هه هه

 موز هلو انگور توی مخلوط کن و له له

 شیر موز گردو بادوم خرما۷۰۰

ميان وعده

 

 

 هلو سیب ۱۰۰

هلو چاي سرماخوردگي 50

 نه

  توت و نون ۲۰

 نه

 

   نهار

 

 

 

 

 

 

 

 ۱۲ ق لوبیا پلو و ماست ۶۰۰

2 تا كوبيده ته ديگ نون كره

خيلي وحشيانه غذا خوردم

خورش قيمه نون ماست كمي فلفل دلمه اي 600  هلو 40

  ۵ق برنج با ماست ۳۵۰  دلستر ۵۰۰ -- ۲ تا شکلات ۲ تا انجیر خیس شده در آب ۱۰۰

 سوپ ۴۰۰

 

  عصرانه

 

 

 

 موز ۴۰ گوجه فرنگی ۱۰ گردو ۲۰

عسل و سیاهدونه  ۵۰

شيريني ميوه 

 

 

۵۰۰ رانی اناناس

 

   شام

 

 

 

 

نون 50 املت 50 عسل 50 

ماهي سيب زميني نوشابه 

 شیر عسل ۴۰۰

 

سوپ ۳ ق    ۱۰۰

 

ميان وعده

 

 

انجير 100 

نون پنير گردو

 

 

 

 

نمره به تلاش (20)

 

 

 

 ۲۰

 ۲۰

 

م .و - ب.ك-آهن

 

 

 

 

 

 

قدم ها

 

 

 

 

 همه اش ولو بودم

 زیاد

مايعات 8

 

 

 

 

 نه

 

مقاومت در برابر ....

 

 

 

 

 

 

كار مفيد

 

 

 

 

 

 

ملاحظا ت روحي

رژيمي

 

 

 خوشحالم که می خوام بیام اریکه .

 از صبح دارم كتاب سهم من رو مي خونم توي سايت و گرما

 از دندون پزشکی که اومدیم هی بازی کردم و تی وی نگاه کردم . دریغ از یه ذره تحرک

 چیزی از گلوم پایین نمیره . من دوست دارم برنج و نون بخورم ...ولیکله دهنم افت زده

 همه چیز باید آبکی باشه تا بتونم بخورم وزنم ۵۸ هست ولی خیلی ضعیف هستم

 شدم ۵۷ کیلو

1500 ka


؟؟؟؟؟ ۱۲۰۰

 

 

 

هی میام یه چیزی بخورم می بینم حالت تهوع می گیرم .. هی میام بخوابم توی خواب احساس خفگی می کنم .. و خودم خنده ام می گیره الان کل خانواده شادالو ان که زی زی بالاخره حاضر شد به خودش برسه ولی من باز هم خیلی لزومی به این کار نمی بینم .خوشم میاد همسر هم مث خودم فکر می کنه . دیشب که می دید نمی تونم حرف بزنم گفت می خوای بریم این فلز ها رو از دهنت در بیاره و به دکتره بگیم که نمی خواهیم اورتودنسی بشی .... ظاهر امر مخالفت کردم ولی توی دلم تحسینش کردم که به به چه حرف خوبی اصلا منو چه به این کارا من از اول هم با خوندن حال می کردم و توی این تریپ ها نبودم  ..... جوادم نه ؟ الانم که از سایت اومدم دارم یه دونه توت خشک سق می زنم معده در حال سوراخ شدنه  امروز صبح داشتم به این فکر می کردم که چه چیزایی توی زندگیه من هست که من ازشون لذت می برم دیدم خیلی چیزا ... من حدودا اگه مشکلی نداشته باشم بیشتر از ۹۰ درصد در حال لذت بردنم ... صبح ها همون ۵:۳۰ صبح که هوا تاریکه و من می زنم بیرون ..هوا پاکه پاکه و بوی سرسبزی میاد و آدم می تونه نفس بکشه و فقط تویی و گربه ها و رفتگر ها ... نونواییه سر خیابون که نم نمک داره وا میشه ..خواب توی سرویس ... منظره های اتوبان کرج ...راه و قشنگی هایش ..   زندگی جون دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 10:45  توسط زي زي  | 

روز

شنبه

1شنبه

2شنبه

3شنبه

4شنبه

5شنبه

برنامه ورزش

 

1 س بدنسازي

-

1س بدنسازي

 -

1 س بدمينتون

-

ورزش انجام شده

1 س بدنسازي

 -


 -

 

-

صبحانه

 

 

 

نه نون پنير سيب 200


 

ميان وعده

 

 

نه نون خرما 50

 

 

 

   نهار

 

 

 

 

 

 

 

ماست خيار 2 تا سيب خرما شنيسل مرغ 300 سيب زميني سرخ كرده  گوجه فرنگي

 

 

 

  عصرانه

 

 

 

شير 150 تي تاب 100

 

 

 

   شام

 

 

 

 

شير عسل دارچين نون سنگك 400

 

 

 

ميان وعده

 

 




 

 

 

نمره به تلاش (20)

 20



 

 

 

م .و - ب.ك-آهن

نه



 

قدم ها

9000



 

مايعات 8

كم



 

مقاومت در برابر ....

؟



 

كار مفيد

دكتر گياهي



 

ملاحظا ت روحي

رژيمي

 

 

درراستاي سلامتي دارم ميرم دكتر گياهي و اگه وقت بشه دوست دارم در مورد طب سنتي اينجا مطلب بذارم موافقيد؟ديشب بدمينتون بازي كردم
الان بطور تصادفي فهميدم كه مام شوهر داره مياد خونه مون ...و من دست به دهن همينطوري موندم .فكر كنم نانازي و ري منظورم رو بفهمن.




 

1500= ka

750

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:25  توسط زي زي  | 

روز

شنبه

1شنبه

2شنبه

3شنبه

4شنبه

5شنبه

برنامه ورزش

 

1 س بدنسازي

-

1س بدنسازي

 

1 س بدمينتون

-

ورزش انجام شده

نرفتم

 

نرفتم

`پياده روي 

1 س بدمينتون

 

-

صبحانه

 

 

 

نون100 پنير 30

نون 100 پنير 20 خرما 50 انجير 50

نون يه عالمه پنير خرما روغن زيتون

 نون كوكوي بادمجان ... گوجه فرنگي 700

نون 270 انگور 100 انجير 300

 

ميان وعده

 

 

چاي و خرما 30

 



 

 

   نهار

 

 

 

 

 

 

 

10 ق لوبيا پلو 400 ماست و خيار 100 هويج و گوجه 10 = 510

1 سيخ جوجه 200 ماست 150 دلستر 250  خرما50

كلي نون برنج خورش سبزي سالاد زي زي همچنان تو ملكوت خدا سير مي كنه از شدت تهوع و سردرد

1.5 كوبيده دوغ سبزي 500

 

 

  عصرانه

 

 

 

 میوه موز شلیل پرتقال

شير موز 500

 

3 ليوان شير 450 2 تا بيسكويت 200

 

 

   شام

 

 

 

 

 نون عسل انگور پنیر

شير كلوچه 500

 بستني 2 تا 500

سبزي . 3 تا پرتقال 250

 

 

ميان وعده

 

 

 

نه

 برگه زردالو . باسلوق

 

 

 

نمره به تلاش (20)

 ۷

15

 

 14

 

 

م .و - ب.ك-آهن

 ب.ک

سبزي

 

 سبزي

 

 

قدم ها

 کم

كم

 

8000

 

 

مايعات 8

 ۳

هيچي

 

5

 

 

مقاومت در برابر ....

 ؟؟

برنج و نون

 

 

 

 

كار مفيد

 دل درد شدید

 

 

مرتب كردن زونكن ها

 

 

ملاحظا ت روحي

رژيمي

 

ديشب 3 ساعت راه رفتم ..گلي خانم هم اومدن  دارم از دل درد گلي جون مي ميرم

داره گلی خانم سقطم میکنه ...مردیم از درد ابطحی رو به چه روزی در آوردن ای خدا

امروز از چيزاي سياسيه دوروبرم حالم بده ولي ذاتا خيلي حال خوبي دارم استرس هاي كاري هي ادامه دارهشوهر به شدت حالش بد بود تا صبح نخوابيديم از حال بديه اون ..چرا ما دوتا هي مريض مي شيم ..برم اسفند دود كنم

 

خيلي كارم زياد بود اما نتيجه خوب بود

 

 

1500 ka




2200

 

 

مهتاب زار مي زند ... به دستهايم نگاه مي كنم ... ياد خودم مي افتم ... ياد زارهايي كه زدم و ياد اشكهايي كه ريختم ..ياد آن چاقويي كه تا دسته اش توي قفسه ي سينه ام گير كرده بود و سالها با آن راه مي رفتم و به سختي نفس از جانم در مي آمد.... مهتاب زار مي زند و من در اشكهايش خود چندين سال پيشم را مي بينم .... خودي نگران با يك عالمه خون در كف دست و چاقويي كه تا انتها در سينه فرو رفته بود و تقدير مرا ساخته بود .... و اشكم را با بغض مي خورم ..دوست ندارم كسي اشك هايم را ببيند ...شايد واقعا شبيه مردها شده ام .... مهم نيست .... دوست دارم از روزهاي گذشته ام خبر بگيرم .... هيچ چيز جز بغض عميق و وحشت آور مهتاب نمي توانست مرا تا اين حد به ياد آوريه آن شبهاي تلخ بكشاند .... بغض مي كنم و تا صبح كابوس مي بينم .... هنوز با رفتنش كنار نيامده ام ..هنوز بسياري از بدقلقي هايم از نبودن او در كنارم است ... خيال نكن دچار شكست عشقي شده ام و كسي مرا گذاشته است و رفته است ...نه ... بعضي از رابطه ها عين دندان كرم خورده مي ماند ... عين يك مار خوش خط و خال كه يك نيش اساسي دارد .... من از آن جا خودم خواستم كه بيرون بيايم و آن چاقو هم يادگار مبارزات آن دورانم است .... حالا مي فهمم چرا جديدا دوست داشتن هاي زياد حالم را بد مي كند ..

شنبه : داشتم اولين نظراتي كه توي ارشيو نظرات بود رو مي خوندم .. چه قدر اون موقع ها برام جمله هاي بچه ها طلا بود ..عين آيه ي قرآن .. و سعي مي كردم به تك تك حرفها با عمق وجودم گوش بدهم ... و چقدر حرفها به آدم توي اين راه كمك مي كنه ... من از ديروز كه رفتيم دربند و زياد راه رفتيم حالم خيلي بهتر شده ..اون حالت توحشم متعادل شده البته كامل خوب نشدم ها ممكنه بهو گاز بگيرم

يكشنبه : من امروز هي اخبار ديدم  گلدان ها را عوض كردم و هي حال جسميه دو تاييمان بد بود اثار انفلولانزا هي هست و تمامي ندارد من هم نمي توانم نروم سركار ... جلسه ي خانم داودي هم كنسل شد ... بدي اش اين است كه من همه ي اين ادم ها را مي شناسم ..اي خدا !!!

دوشنبه : دارم اخبار مي خوانم ..به نوعي با اين همه كار دارم خودم را آزار مي دهم .. ديگر احساس شيرينيه خاصي نمي كنم در هيچ چيز ... كاش همه ي اينها خواب بود ديشب براي اولين بار در عمرم بخاطر مسائل سياسي خوابم نبرد ..اينها را مي نويسم تا يادم بماند...چه بر ما گذشت


+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:27  توسط زي زي  | 

زي زي اين چند روز هي به آينه نگاه كرده و غصه خورده كه چرا هي گنده تر به نظر مياد . هي توي آينه خودش رو ديده .هي خودش رو مقايسه كرده با قبلا ... و زي زي رمز اين سوال رو نمي دونه كه چرا آخر هفته ها حس مي كنه كه داره تبديل به يه توپ قلقلي ميشه ؟ و همسرو هي ميگه زي زي به خدا تو اصلا چاقالو نيستي . خب معلومه زی زی رو  چاقالو نمي بينه وقتي هر کدوم از نفرات خانواده شون  100 كيلو اند . زي زي هي حرص مي خوره ...اما خب خوبيش اينه كه آخراي شب كه ميشه زي زي با متر دورو بر كمر و شيكم گنده اش رو اندازه مي گيره و يه ساعتي ورزش مي كنه ... حالا بروم اين پيمانكارهارو ببرم سركارشون بر مي گردم توضيح ميدم و جدول مي ذارم ... اوه راستی بابا جون من 5 شنبه ..جمعه ها نمي تونم جدول بذارم . 4 شنبه ها هم كه جلسه است و يه قروقاطي ميشه اينجا كه نگين و نپرسين ....

حس زی زی انه : من احساس مي كنم با شما دوستای با انرژی و ترو تازه كه تازه رژيمتون رو شروع كردين خيلي فرق دارم . نمي دونم ..حس ام خيلي مث شماها شاد نيست چون من يه بار به وزن 56 رسيدم . یعنی یه بار این راه رو تا ته اش رفتم ...دو سال هم هست دارم توی هفته ۳ بار ۷ صبح تا ۸:۳۰ توی باشگاه پالایشگاه ورزش مي كنم . ديگه مث شماها بدنم نمي تونه روزي 200 گرم كم كنه . خب اين خيلي خوب نيست . شاید لازم باشه من یه آنالیز دوباره ای روی رفتارای تغذیه ایم داشته باشم همون جوری که دوست جون گفته ... راستی خیلی دوست دارم وقت بذارم و از قصه ی وزن کم کردنم و هشدارهایش و نکاتش اینجا بنویسم  ها ...

روز

شنبه

1شنبه

2شنبه

3شنبه

4شنبه

5شنبه

برنامه ورزش

 

1 س بدنسازي

-

1س بدنسازي

 -

1 س بدمينتون

-

ورزش انجام شده

1 س بدنسازي

 -

 خواب

 -

 

-

صبحانه

 

 

 

نون 100 . پنیر 40.

 

 نون ۴ واحد ۴۰۰ پنیر ۳۰

 نون پنیر انگور مفصل (خب زی زی جوونه ارزو داره دیگه )      امروز همسر مریضه کار رو دو در کردم موندم خونه

 ۴ واحد نون ۲۸۰ پنیر ۳۰ خرما ۵۰

 نون پنیر

 

ميان وعده

 

 

موز 70

آلو 50

 ۲ خرما ۵۰

 کار خونه تمیزی خود زی زی

 

 

 

   نهار

 

 

 

 

 

 

 

5 ق عدس پلو 400 ماست و خيار و فلفل دلمه اي 100 ته ديگ 200

 ته دیگ ۱۰۰  بستنی ۱۰۰ زرشک پلو ۷ ق  ۲۸۰. ران مرغ ۲۲۰ = ۷۰۰ این ته دیگ خوبیش اینه که سیرم می کنه  هه هه بازم توجیه

 صبحانه مون ۱۲ میل شد دیگه

 

 

 

  عصرانه

 

 

 

 یه بند انگشت بربری و پنیرو خیار ۲۰

موز ۷۰ شلیل . آلو ۵۰

 

 یه کیک خامه ای ۴۰۰

نصف بستنی ۱۰۰

 

 

 

   شام

 

 

 

 

 نون پنیر بادوم ۲۰۰

 ۱لیوان شیر کم چرب ۱۲۰ با یخ 

 املت سبزیجات شامل گوجه فلفل دلمه ای  پیاز تخم مرغ روغن زیتون  ۱۵۰سبزی

 

 

 

ميان وعده

 

 

 کلی میوه  ۳۰۰

 کلی ریحون و نعنا و جعفری

 شیر ۱۰۰ فندق ۵۰

 

 

 

نمره به تلاش (20)

 

 ۲۰ مطلق بزن کف رو

 ۱۴

 

 

 

م .و - ب.ك-آهن

 نه

 نه

 نه

 

 

 

قدم ها

 کم

 ۱۰۰۰۰

 ۴۵۰۰

 

 

 

مايعات 8

۵لیوان

 ۷

 ۴

 

 

 

مقاومت در برابر ....

 ته دیگ

 هیچ چی

 هرچی بود خوردم

 

 

 

كار مفيد

 گریه

 پیاده روی

 مهمونی

 

 

 

ملاحظا ت روحي

رژيمي

 

 

 خفن ناک ورزش کردم . خیس عرق شدم . یه بطری اب خوردم

ولی بعدش دیگه اب نخوردم ها ...حتی یه قطره 

 زی زی امروز ترکوند از بس هی راه رفت تو پاساژ و بعد هم که رسید لب به هیچ چی نزد . جو مسابقه چه کرده باهاش

 زی زی صبح دید از ۵۹ هم کمتر شده و دور کمرش که شده بود ۹۰ شده ۸۴

 زی زی خالص ۵۸ شده

 خب زی زی شبه انفولانزای خوکی گرفته ... و داره می میره . احتمالا الان که ۸ صبحه  خروجی بگیرم برم . ببینم می ذاره برم یا باید اینجا رو به قبله شم

 

1500 ka

 ۱۶۰۰

 ۱۳۰۰

 ۱۸۰۰

 

 

 

 زی زی دل نازک ازنوعه شدید ...رفت به یه همکارش گفت اقای صورتی میشه این اطلاعات رو در اختیار من قرار بدین ؟ و زی زی از اون اقاهه مطمئن بود ولی اقاهه گفت اصلا وقت نداره و رسما زی زی رو از اتاق بیرون کرد . زی زی خودش قبلا اون اطلاعات رو به اقای صورتی داده بود ها ... تازه شم زی  زی اون اطلاعات رو واسه دوتا کاراموزهایش می خواست ها .... بعد دل گنده ی زی زی تتق شکست و بعد از اون هی زی زی شکست عشقی خورد سر کار هی شکست عشقی خورد از بس همه بد بودن امروز.... ولی اشکال نداره

یکشنبه :

خب برای زی زی ه قصه ما تفاقات پولیه جدید داره میفته . بیشتر طلبکارای زی زی دارن پولاش رو پس میدن . اوه اگه بدونید اون با چه فلاکتی این دوماهه رو به سر رسونده ننه جون ها   ولی هی داره براش از در و دیوار پول که هیچی سکه می ریزه . حالا توهم برتون نداره ها ... حدود یه تومنی ولی میشه  هه هه . باورتون میشه اولین فکری که به کله ی پوک جون زی زی زد این بود که با یه تومن میشه جند تا کرانچی و پفک خرید ؟ به نظر شما درصد اصلاح زی زی بعد از اندی سال رژیم چقدره ؟ ها؟ دیروز همسری گفت زی زی آرزوت چیه و زی زی در حالیکه داشت انگور ها رو معجزه آسا می بلعید و از شیرینی زیاد خوردن انگور داشت شکرک می زد گفت : دیگه رژیم نداشته باشم تا بتونم یه عالمه نون بربری و پنیر و انگور بخورم نه انگور خالی . همسر زی زی هم که بسیار زیاد علمی می باشه خودش رو زد به اون راه و گفت : البته این که آرزو نیست و ..اون از ته ته دل زی زی خبر نداشت آه ....                                 ۴ شنبه : خیلی زیاد حالم بده . فکر کنم سرما خوردم .... از همونها که همسری ۲ شنبه خورده بود ... هنووز هم شات دان پالایشگاه ادامه داره و اینجا یه بلبشویه خفنیه که ... خب بدمینتون هم نرفتم چون رسما صبح با دل پیچه و سرگیجه ی فراوان اومدم سر کار..شماها به رژیم برسین تا منم خودم رو خوب کنم و برگرده ..الفا تحه  یه داستان غمناک هم بنویسم و یه سوال کنم ..من چرا جدبدا با هر همکارم که حرف می زنم به شدت دچار استرس میشم ....یعنی یه جورایی در مرحله ی سکته قرار می گیرم ...بعد از مرگ خواهر شوهرم که دو ماه پیش بود این جوری شدم انگار ..... دلم می خواد داد بزنم  

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 9:26  توسط زي زي  |