عیدتونم بی برو برگشت مبارک . من احتمالا دسترسی به نت دارم و خیلی هم خوشحالم و از این حرف ها ............
همین .
برم خودم رو شینیون کنم واسه بعد از ظهر
خب گند زدن همیشه از یه نقطه ی تاریک و مبهم شروع میشه
البته اگه هم خواستین برین به همه بگین . هر جور راحتین . سر چهار راه واستاده بودم و منتظر همسر بودم تا بریم خونه . تازه از سرویس پیاده شده بودم . چون راهم ۲ ساعت طول می کشه همه اش توی خواب سپری میشه ... بقیه شو بعدا میام میگم باید برم
خب بقیه ی ماجرا .
همسری از دور دید یکی شبیه زی زی هست اما توی دست اون خانمه شبیه زی زی یه چیزایی هست که اصولا توی این یه سال آخر ندیده که زی زی سراغ این مواد مخدر
بره . اومد نزدیک تر ..دید نه مث این که خودشه . زی زی داره با دست راستش کرانچی ها رو می بلعه و با دست چپش ایستک می خوره و توی پلاستیک توی دستش هم ۳ تا کلوچه با چند تا بستنیه با یه بسته باسلوق . از اون روز تا حالا (که یه دو هفته ای می گذره و زی زی نیومده از خودش خبر بده و از اونجایی که وقتی یه تپل گم و گور میشه یعنی رفته یه جا داره چوب می سوزونه و می خوره) زی زی هر روز داره یه عالمه ماکارونی یه عالمه کره یه عالمه نون بربری می خوره ..... اصلا هم لب به میوه و سبزیجات نزده یعنی خورده ها ولی از روی عادت .... نه این که لذت ببره . الان فقط دوست داره غذاهای چرب و چیلی بخوره ... اون روز همسر رو کرد بهم و گفت اینا رو برای کی گرفتی برای برادرات و مامان ات ؟ یه بستنی هم می دی من بخورم ؟ اما من که همون زی زی ام گفتم نه و توی اون یه ساعت پیاده روی همه شون رو خوردم چز باسلوق ها که توی این دو هفته هر شب با شیر دو سه تاشون رو خوردم . می دونم کارام فجیعه اما نمی دونم چرا یهو این جوری حالت توحشی با همه چی برخورد می کنم .... توی این دو هفته همسر رسما کف کرده ووو. هی میگه خوبه که تو رژیم می گییری ها زی زی
و گرنه که ..... خلاصه که نمی دونم چه کنم ؟
خب زي زي است و خنگي هايش ديگر . گاهي خيال مي كند عاقل است و بالغ . گاهي خيال مي كند كله پوك است و كله اش بوي قرمه سبزي مي دهد . گاهي هم توي دنياي خودش انقدر غرق مي شود كه يادش مي رود آق معلم برايشان مسابقه گذاشته است و او هم خواسته كه توي مسابقه خودي نشان دهد . امروز روز دهم اسفند است و زي اگر امروز اعلام برنامه نكند از دور مسابقات حذف مي شود .
پس اين هم برنامه زي زي
|
روز |
شنبه |
1شنبه |
2شنبه |
3شنبه |
4شنبه |
5شنبه |
جمعه |
|
برنامه ورزش
|
1 س ايروبيك |
-
|
1 س ايروبيك |
-
|
1 س ايروبيك |
- |
- |
|
ورزش انجام شده |
1 س ايروبيك |
|
|
|
1 س ايروبيك |
- |
- |
|
صبحانه
|
3 تا خرما 60 . نون 100 . پنير و 1 دانه گوجه 20 : 180 |
نون و پنير 300خرما 80 |
---- |
2 تا تخم مرغ يكي بدون زرده 120 |
نون پنير پسته 150 |
بيسكويت . شير . 400 |
بيسكويت . شير . تخم مرغ 400 |
|
ميان وعده
|
نون . خرماگردودار 40 |
شير قهوه . . 6 تا كاكائو . 1 ليوان چاي نبات0 |
بستني 200 |
|
پرتقال 50 |
----- |
شيريني تر 3 تا 500 |
|
نهار
|
1 سيخ جوجه 200 1 كاسه سوپ 250 دوغ 30 سبزي خوردن . نون 500 |
يه بشقاب برنج . يه كاسه خورش قيمه ؟ 1500 |
پسته 150 |
قرمه سبزي نذري 7 ق . ماست . ترشي لبو 660 |
مرغ . سالاد كلم 400 |
پلو . قيمه 500 |
آش 400 |
|
عصرانه
|
سالاد . نون . توت . سوپ 40 . يه ذره شيريني 100 قرص نعنا |
ايستك 300 |
عرقيجات و نبات 100 |
چيپس . پسته . 150 . پرتقال 50 |
2 تا شيريني 200 |
شيريني تر 400 |
سيب . پرتقال 50 |
|
شام
|
تن ماهي 150 . ماست100 نون 300 |
تخم مرغ 200 |
ماست 2 ق 50 |
1 ليوان شير . بيسكويت . 1 شيريني نخودچي 300 |
برنج . قيمه . 600 |
آش 400 |
نون پنير . ماست . خرما . كاهو |
|
ميان وعده
|
نون پنير . ماست 150 شير كاكائو 100 |
|
|
----- |
ميل نداشتم |
----- |
|
|
نمره به تلاش (20) |
|
|
|
16 |
18 |
|
|
|
م .و - ب.ك-آهن |
كلسيم |
|
|
ويتامين اي . بكمپلكس |
ويتامين اي |
|
|
|
قدم ها |
2500 |
2500 |
دريغ از يك قدم |
2000 |
5000 |
3000 |
2000 |
|
مايعات 8 |
8 |
6 |
هيچي |
2 |
3 |
7 |
7 |
|
مقاومت در برابر .... |
شيريني . شكلات |
شيريني |
|
؟؟ |
؟؟ |
؟؟ |
نون . شيريني |
|
كالري |
1700 |
|
500 |
1270 |
1400 |
1900 |
|
|
ملاحظا ت روحي درسي رژيمي
|
هم پياده روي ام خوب بود . هم ورزش ام
|
تقريبا و تحقيقا داشتم مي مردم . نهار ظهر واسه همين زياد شد با اين كه ميل نداشتم . مهمون داشتن . زير اب زدن . خواستگاري. نگاه هاي تلخ . فرار اعجوبه . 3 ساعت حرف. |
چيزي نتونستم بخورم . همه اش خواب بودم . ري ! مرسي |
شكلات تلخ ري اومد اينجا . قراره اين يه راز باشه ها . |
شكلات تلخ . خونه ي فائزه اينا . حرف با آقا ناصر . اومدن اعجوبه 40 تا اذا جائ . 1511 الغياث . 341 يا ناصر . 1001 يا ودود . دهن خدا رو صاف كردم |
مراسم مامان اينا . |
زي زي ! با دختر بودنت كاري از پيش نبردي . چرا موهاتو اينقدر كوتاه كردي عين پسر ها |
يك شنبه : من امروز از صبح مي لرزم و سر گيجه دارم . بدن من بخاطر فعاليت زياد نمي تونه كالري كم رو تحمل كنه . من بايد روي حركات موضعي بيشتر تمركز كنم . نمي دونم .راه ديگه اي به ذهنم نمي رسه . يه ذره شكم و يه ذره كمرم مونده و پاهام هم گوشتش شل و آويزونه . خلاصه كه جدول مي ذارم بخاطر اين كه از محدوده خارج نشم . درسته كه توي مسابقه شركت مي كنم اما بيشتر مي خوام تو محدوده بخورم . همين . چون حال جسمي ام تعريف اي نداره بار ذهني ايجاد نمي كنم واسه خودم
وقتي مي خواهي بزرگ شوي اما راهت را گم مي كني . هي دور مي زني و مي رسي جاي اولت . همان نقطه اي كه از اول روي آن ايستاده بودي . اما نمي داني توي همين دور زدنها است كه بزرگ مي شوي . هي مي فهمي كه حتي دور زدن اولت هم شبيه دور زدن دومت نيست . و اين براي ادمي همان بزرگ شدن است و بس . مثل چاهي مي ماند كه آب ندارد . اين را بارها شنيده ام اما من سر سخت تر از آنم كه خيال كنم اگر چاهي هست آبي نيست . اگر چاه بدون آب است يا بايد چاه را بيشتر كند و كاويد يا بايد ابر را باران زا كرد . شايد نمي دانم اما چاه از خشكي زياد است كه اب ندارد و من در اين دور هزارم كوتاهم ، اين را دانستم . هر چند خدا به من تلخيه ياد دادن و دانستن را زياد مي چشاند . و من باز از اين سر گيجه هاي مرتب هي ذوق مي كنم و غش . و بي تابي واژه ي كمي است در اين ميان
و شعري را زمزمه مي كنم كه تلخي اش را بار ها چشيده ام .
خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر
اينها خوب است وقتي مي داني خدا هنوز هم تو را مي خواهد . مثل عاشقي مي ماند . مي داني تلخ است اما براي ديدن يك لحظه ي او تمام ثانيه هايت را مي فروشي تا ..... يار را ببيني . هر چند ثانيه اي . هر چند نا پايدار .