|
روز |
شنبه |
1شنبه |
2شنبه |
3شنبه |
4شنبه |
5شنبه |
|
برنامه ورزش
|
40 دقيقه پياده روي
|
-
|
40 دقيقه پياده روي
|
-
|
1 س ايروبيك |
- |
|
ورزش انجام شده |
--- |
|
. حركات كششي |
حركات كششي 15 دقيقه |
1 س ايروبيك |
- |
|
صبحانه
|
نون . خرما . 200 |
نون . پنير 3 تا خرما 200 |
شير موز 250 . پرتقال 50 |
3 واحد بربري . پنير . 2 خرما 270 |
نون 100. خرما 20 . پنير 20 . گوجه فرنگي توت خشك 20 160 |
|
|
ميان وعده
|
سيب 50 كيوي 40 |
كيوي . 40 . نون . خرما 60 |
نون خرما پنير 70 |
موز 80. نون 10 . گوجه فرنگي 20 |
پرتقال . نون 70 |
|
|
نهار
|
3 كاسه سوپ 600. برنج 100 . يه ذره مرغ 40 هويج 740 |
خورش قيمه300 . نون 200 . ماست 150 . ترشي . پياز 650 |
10 ق برنج و قيمه نذري 30 ماست 600 |
ماست 50 . 1 ليوان ماكاروني 200 . سالاد شلغم و هويج 30 |
5 ق برنج 240 ماهي 200 . ترشي . نارنج . سالاد كلم . هويج . گوجه فرنگي . نوشابه 60 500 |
|
|
عصرانه
|
دو گاز بستني . زرشك . 6 تا پسته . 2 تا انجير 150 |
سالاد هويج و شلغم |
2 كشك200 موز . پرتقال . كيوي . سيب 200. 2 پسته . 1 انجير40 |
كيوي 30. نون 100. 2تا خرما 150 . شير 70 |
|
|
|
شام
|
نصف نون سنگك ؟؟؟؟ |
5 ق برنج و مرغ 250 |
لوبيا چيتي 200. 2ق برنج |
ماكاروني 120 سالاد كلم و ماست وسس خردل 40 |
|
|
|
ميان وعده
|
ديگه نون داشت از سر و بدنم مي زد بيرون
|
شير موز 250 |
3 تا شيريني نخودي 200 |
نصف نارنگي و نصف سيب 80 |
|
|
|
نمره به تلاش (20) |
تا عصر 20 بعدش 0 |
20 |
تا 9 شب خوب |
100 |
|
|
|
م .و - ب.ك-آهن |
م . و |
م.و |
قرص ماهي |
كلسيم |
|
|
|
قدم ها |
2000 |
2000 |
2 س پياده روي آرام |
1 س پياده روي تند |
|
|
|
مايعات 8 |
6 |
6 |
6 |
|
|
|
|
مقاومت در برابر .... |
شير قهوه . بستني |
|
برنج . اسنك . شير قهوه |
سيستم رژيمي بود . مقاومت نمي خواست |
شیرینی نارگیلی |
|
|
كالري |
2400 |
1450 |
1800 |
1180 |
|
|
|
ملاحظا ت روحي درسي رژيمي
|
خب خيلي ناراحتم چون نتونستم در مقابل نون سنگك تازه هيچ مقاومتي انجام بدم . به قول ري اينقدر خوردم كه حالم بد شد . اين واسه شروع يه رژيم جديد خوبه |
بعد از ظهر رو خوب خوردم . اين يعني كولاك آب رو بايد زياد كنم |
آخر شب نمي دونم چرا يهو سه تا شيريني خوردم اونم كي بعد از دو ساعت پياده روي و 9 شب. . ولي با همه ي اينا اولين روز تعطيلي بود كه حد نگه داشتم شيريني اضافه بود |
بالاخره زي زي ركورد شكست و يك بار كم خورد عصر كه رسيد چون با خودش قرار گذاشته بود چيا بخوره رفت و خودش رو مشغول درست كردن سالاد كرد بعدشم با دوستاي زوزو رفتن پياده كنار خونه شون كه يه پارك خوب داره |
|
|
خدا كنه بتونم جلوي ري آبرو داري كنم . نمي دونم چرا يهو از بس كه گند زدم دارم ياد مي گيرم خود سانسوري كنم . يعني خودمو اينجا نگم و وقتي هم كه نمي گي كسي نيست كه ايرادات كارت رو بگه و هي رفته رفته خودت رو يادت مي ره كه بياي اينجا بگي بعد اين جوري ميشه كه هي احساس غريبگيت بيشتر ميشه و بعد از يه مدت مي بيني بي انرژي شدي . من مي خوام كه همين جوري باهاتون صميمي باشم . همه تون بدونيد كه چي كار مي كنم . منم بدونم شما ها در چه حالين . اين جوري واسه آدم فضولي مث من بهتره . چون من هميشه با كل وجودم توي يه چيزي شير جه مي زنم . خب بماند . 1 سال از عضويت من توي انارستان مي گذره . آخر هاي پارسال بود كه انارستان رو پيدا كردم . اولش فكر كردم يه وبلاگ فقط رژيميه . بعد كه آگاهي بيشتري پيدا كردم ديدم كه آهان ! اين كه ما چاق مي شيم نه بخاطر بي ارادگيمونه نه بخاطر مشكل شخصيتي . واسه اينه كه ديدمون نسبت به غذا خوردن و تغذيه و به جرات مي گم نسبت به خيلي چيزاي ديگه ديد صحيحي نيست . الان كه عضويتم 1 ساله شده با اين كه خيلي چيزا رو هنوز نمي دونم و بلد شون نيستم اما راضيم . انار بهمون ياد داد كه ورزشكار باشيم . يعني چي ؟ يعني براي اولين بار كه خواستم برم باشگاه پالايشگاه از دو ماه قبلش عزا گرفته بودم و هي روي خودم كار مي كردم كه چه جوري لباس بپوشم كه چاقي هايم معلوم نشه . واسه همين رفتم يه بلوز شلوار مشكي خريدم و با يه عالمه شك و ترديد شروع كردم . اما الان با یکسال پیشم اصلا قابل مقایسه نیستم ...... خب دیگه تعریف بسه . بچسب به عمل
من اول بیام این وبلاگم رو از نکبت تکراری بودن نجات بدهم . بعد هم بگم که خورد و خوراکم اصلا تعریفی نداشته ولی از امروز با میس ری قرار گذاشتیم که وزن کم کنیم . حالا باید دید من چقدر نامرد تشریف دارم . چون اگه این دفعه هم نتونم وزن کم کنم روی دوست عزیزم رو زدم زمین و این اصلا چیز جالبی نیست . البته بگم که جدول می نویسم اما چون تمام کامپیوتر های اینجا رو بستن . هم سی دی رام ها رو و هم پورت ها رو نه میشه با فلش دیتا جابجا کرد نه میشه هیچ غلط دیگه ای کرد . سر جایم هم که اینترنت ندارم و هی باید پلاس شم توی کتابخونه . خب توقع ندارید که من وقتی میام تو کتابخونه تازه شروع کنم به جدول کشی و کالری شماری . در نتیجه وقتی پشت میزم هستم جدولم هست ولی اینترنت ندارم وقتی هم کتابخونه ام اینترنت هست اما جدول ندارم . اینجا هم بیشتر از ۱ ساعت که بنشینی پشت اینترنت همه یه جوری بهت نگاه می کنن . که یعنی پاشو برو بیرون دیگه چقدر چت می کنی ... من نمی دونم چه ربطی داره
در هر صورت زی زی رو ببخشید . فعلا هم که توی خونه ی جدید اینترنت نداریم این جمله ی پایین رو هم گذاشتم واسه تنبلی های خودم
هر روز صبح وقتي خورشيد در آفريقا طلوع مي كند يك غزال شروع به دويدن مي كند و مي داند سرعتش بايد از يك شير بيشتر باشد تا كشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي كند يك شير شروع به دويدن مي كند و مي داند كه بايد سريع تر از غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال هستي يا شير . با طلوع خورشيد دويدن را آغاز كن .
آنتوني رابينز
زي زي و شاهكارهايش
|
روز |
شنبه |
1شنبه |
2شنبه |
3شنبه |
4شنبه |
5شنبه |
|
برنامه ورزش
|
40 دقيقه پياده روي
|
-
|
40 دقيقه پياده روي
|
-
|
40 دقيقه پياده روي
|
- |
|
ورزش انجام شده |
2/1 ساعت پياده روي |
- |
40 دقيقه پياده روي
|
- |
40 دقيقه پياده روي
|
- |
|
صبحانه
|
خرما . نون 30 گرم . پنير 140 |
نون سنگك 4 كف دست پنير .2 تا خرماي سفت 300 |
شير و شيره انگور 200. پسته 150 |
نون 150 . پنير 30 . موز 30 |
نون 100. خامه 50 خرما 20 توت خشك 30. پسته 25 |
نون پنیر ۵۰۰ |
|
ميان وعده
|
موز 60 . پرتقال 40 |
پرتقال 40 نون خرما پسته 100 |
نارنگي 50 1 بيسكويت كرمدار100 |
پرتقال 40. يه ذره كاپو چينو 40 |
پرتقال 50 يه ذره كافي ميت مزخرف 20 5 تا توت خشك 20 |
|
|
نهار
|
1 رون مرغ كوچول . برنج 5 قاشق . دوغ . 1 كاسه سوپ 550 |
نون 150 . 4ق برنج . 2 تا گوشت . يه ذره قيمه . ماست . سالاد 550 |
گوشت و آب گوشت . نون 800 . سبزي |
7 ق مخلفات عدس پلو400 . سالاد . ماست 150. ترشي 550 . خرما |
1 سيخ جوجه كوچك 180 . دوغ 30 . نون 100 . سوپ 200 450 |
شبه آبگوشت یه عالمه نون زیاد ۱۰۰۰ |
|
عصرانه
|
2/1 موز . 1 پرتقال . 2 تا خرما . نون . شير. پسته گردو 300 . |
نون خرما . پرتقال 200 |
1شكلات 100 |
شير موز 250 يه ذره نون و مربا 100 |
ایستک ۳۰۰ |
۳۰۰ نون . خرما پنیر . پسته |
|
شام
|
ماست كم چرب نون املت سبزيجات 300 |
6ق برنج و خورش 300. سبزي |
نون زياد 500 . مربا يه ذره |
عدس پلو 7ق 350 |
کیک شیر ۷۰۰ |
ماست . ترشی . ۳ ق عدس پلو |
|
ميان وعده
|
يه نمه شير 1 خرما 70 |
انار 30 . |
|
كشك 50 شير 30 |
|
|
|
نمره به تلاش (20) |
|
|
20 |
18 |
روز نهم يس |
|
|
م .و - ب.ك-آهن |
كلسيم |
|
|
و .ث. فلوكستين |
فلوكستين |
|
|
قدم ها |
1000 |
|
7000 |
1000 |
|
|
|
مايعات 8 |
|
|
2 |
6 |
|
|
|
تست زني و دوره دروس |
|
|
|
|
|
|
|
مقاومت در برابر .... |
|
|
شكلات . |
برنج |
|
|
|
كار مفيد |
|
|
|
|
|
|
|
ملاحظا ت روحي درسي رژيمي
|
شايد برم دفتر مركزي و ديگه پالايشگاه نباشم. نمي دونم چرا هميشه خدا براي سورپرايز كردن من اماده است . چقدر من بزرگ شدم كه بايد اسباب كشي كنم . چه با حال |
الان ساعت 9 صبحه و من به شدت سيرم . عجيبه |
تا 11صبح خوابيدم . نرفتم سر كار و با اينكه تو خونه بودم به هيچ چي دستبرد نزدم . يه گوشه اروم گرفته بودم و كار مي كردم وزن ناشتا 57 كيلو . باورم نمي شه.جل الخالق |
يه اتفاق جديد . من ديگه عصر ها نمي رم تو يخچال بشينم . از صندلي براي نشستن و استراحت كردن استفاده مي كنم . خدا كنه اون بچه افريقاييه كه از قحطي اومده بود مرده باشه . نكنه رفته سفر و برگرده . نه . نه |
چقدر خامه ادم رو مي گيره |
من میگم این ۵ شنبه ها رو ننویسم از بس زیاد می خورما |
|
1500=ca |
1550 |
1500 |
1800 |
1700 |
۱۷۰۰ |
۲۰۰۰ |
ما خيلي آرام و مودب توي خانه دست به سينه نشسته بوديم و حتي دست هايمان هم توي دماغمان نبود كه ناگهان صاحبخانه آمد و گفت : بايد از خانه من بلند شويد . ما اول خيال كرديم دارد شوخي مي كند پس خودمان را به آن راه زديم ولي ديديم براي به آن راه زدن خيلي وقت نداريم و دستهايمان را كرديم توي دماغمان و هي فكر كرديم كه كجا بايد دنبال خانه بگرديم . بعد ديديم با اين پول به ما خانه نمي دهند بعد ديديم كه دست توي دماغ كردن فايده ندارد . پس كفش هاي آهني پوشيديم براي پيدا كردن خانه ....
1 شنبه صبح: داريم از زندگي در پالايشگاه لذت مي بريم . چون ممكن است ديگر اينجا نباشيم . بزرگان تصميم گرفته اند بروند با بزرگ هاي ديگر صحبت كنند كه ما را از اينجا ببرند . خب اين دلتنگي مي آورد . اشك مي آورد براي همين هم هست كه داريم لذتمان را مي بريم اگر بخواهيم برويم . ديشب كلي مخ صاحبخانه را زديم تا يك چك به ما بدهد و هر چي دعا توي دنيا بلد بوديم كرديم تا چك اش را 5 روز جلو تر بنويسد . چون زور مي گفت . مي فهمم كه خشن تر شده ام . چون هي توي دلم به او كه زور مي گفت مي گفتم : چقدر زورگو . قبلا ها مي گفتم حتما براي زور گويي اش دليل دارد اما اين بار زورگويي خيلي بي ربطي بود . خودم را وقتي دنيايم منطقي مي شود و هي دنبال خوب و بد مردم مي گردد دوست ندارم. من دوست دارم همه مهربان باشند و خوب . راستي زوزو 7 كيلو كم كرده است . آغاز رژيمش را ميس ري مي داند . عاشورا بوده است . در عرض 17 روز 6 كيلو عالي است . خوشحالم!!!! چون وقتي به خانه ي مامان اينها مي روم دو تا چشم مشكي درشت هست كه نتوانم جلويش وحشي بازي در آورم چون زوزو ديگر مي داند كه خوردن دو تا بستني و خوردن دو تا كاسه سمنو در رژيم انارستاني چه فاجعه اي است ؟
دو شنبه صبح : درون خانه مانده اي و حالت خوب نيست . يك بسته ي بزرگ بيسكويت كرمدار جلوي چشم هايت هست . 1 دانه بر مي داري و مي خوري . توي دهنت مي ماسد . ياد سالومه مي افتي كه كلي شكلات روي ميز خانه شان هست و به آنها حتي نگاه هم نمي كند و بعد ياد ميس ري و شرافت انارستاني ات هنگام خوردن و بعد ياد آلبالو و شعاري كه از خودش اختراع كرده است . پس ديگر به بيسكويت ها حتي نگاه هم نمي كني . فقط بخاطر ضعف شديدي كه داري پسته مي خوري . دو شنبه شب : زي زي دارد زار زار گريه مي كند . زار زار غر مي زند . آقاي همسر مي گويد هورمون هايت به هم ريخته است!!! آقاي همسر خنده اش گرفته است . هي مي پرسد توي خانه بوده اي اتفاقي افتاده است ؟ براي زي زي هم عجيب است . زي زي اهل اين حرف ها نيست . قبلا ها تا تقي به توققي مي خورد اشكش دم مشكش بود اما الان ها عين سنگ شده است . علتش را فهميده است . دوباره يك خرابكاري هورموني كرده است . از روز چهارم پ ر ي و د ش دارد ال دي مي خورد همراه با يك قرص آرام بخش و پشت سر هم . خب زي زي جان روي قرص را كه بخواني نوشته است از روز اول !!!!!!!!!!!!!! تو هم مثل بقيه ي عينكي ها . خب كور كه نيستي . حالا نمي دانم آقاي همسر اين به هم ريختگي هورمون را از كجايش در آورد . خنده ام مي گيرد . همچنان خانه به هم ريخته است و ما قرار دادمان با صاحبخانه ي جديد معلوم نيست . من هم معلوم نيست مي روم دفتر مركزي يا نه . همه چيز روي هوا است . قابل توجه ميس ري ( اينجا دارد تبديل به دفتر خاطرات مي شود )
چهارشنبه : با همين خانم همكار كه دارد با من وزن كم مي كند صبح رفتيم پياده روي . چون دوباره ورزشگاه را تعطيل كرده اند درست است كه 7 تا 8 صبح خيلي سرد است اما سرمايش مي چسبد . ..................... نهار : نهار را به زور خوردم . فكر مي كنم به خاطر قرص فلوكستين باشد . احساس ولع ام نسبت به غذا خاموش شده است . كل اين هفته را بخاطر اين غذا مي خورم كه غش نكنم . همين . يعني بيشتر از نخوردن مي ترسم .... هميشه منتظر روزي بودم تا در مقابل هوس خوردن بايستم اما اين حالت ها غير طبيعي است . جواب خودم به خودم : خب باشد . مگر من توي زندگيم چند تا چيز طبيعي ديده ام .!!!!!!!!
پنج شنبه : تا ۱۰ خوابیدم . بیشتر از هروقت دیگر باید استراحت کنم . دیشب که با میس حرف زدم آنقدر به حالت طبیعی ام برگشتم که خودم داشت شاخ در می آورد . ................ من توی نوشتن موفق هستم . شاید بروم داستان نویس شوم . آن وقت ها مربی کلاس داستان نویسی همیشه به آینده ی من امیدوار بود وقتی شنید مهندس شده ام از شدت ناراحتی فقط گفت : نویسنده ی بزرگی را از دست دادیم و چند دقیقه بعد گفت : تو رو خدا بنویس ! تا یادت نره نوشتن . من هم از همان پارسال به بهانه ی رژیم اینجا می نویسم . نمی دانم چرا این ها را نوشتم
منظور از زوزو : خواهر زی زی است نه خود زی زی .
کی گفته من ۷ کیلو کم شدم ؟
من الام ۵۹ متمایل به ۵۸ هستم ننه جون ها
زي زي عيد 57 كيلو مي شود. هوررا!!!
|
روز |
شنبه |
1شنبه |
2شنبه |
3شنبه |
4شنبه |
5شنبه |
|
برنامه ورزش
|
1 س ايروبيك
|
-
|
1 س ايروبيك |
-
|
1س ايروبيك
|
- |
|
ورزش انجام شده |
؟؟؟؟ |
- |
1 س ايروبيك |
1 س ايروبيك |
1س ايروبيك
|
- |
|
صبحانه
|
ماست . 8 تاخرما200 . نون بربري 4واحد 300= 550 |
30 گرم نون خشك . پنير 130 |
موز70. خرما 30. نون 75 |
موز 80 . نون 30 گرم . پنير 20 گرم 120. |
نون 40 گرم 100 . پنير 20 . خرما 20. خيار و كاهو |
|
|
ميان وعده
|
----------- |
كيوي 50. يه ذره كافي ميكس و قند 20 |
خرما 30 |
خرما 25 . چاي |
2 تا شيريني 400 |
|
|
نهار
|
سوپ حبوبات . 300. نون 200 . گوشت چرخ كرده 300. سبزي . 800 |
ماكاروني . ترشي . سالاد گوجه و هويج 600 . 2/1 خرما |
كوبيده 250 3ق برنج 120. دوغ 30 . گوجه 30 .نارنج بيسكويت 50 470 و سالاد هويج و شلغم |
نون 80. خورش آلو اسفناج ( 8 تا آلو . 4 تيكه گوشت) 2ق برنج 80 ماست 50 700. و سالاد كاهو |
فسنجون . نون . برنج . ماست ۶۰۰ |
|
|
عصرانه
|
موز 80 . بادوم 50 . |
شلغم . پرتقال 120. خيار . 20 موز . شير 60 |
پرتقال 60 . لبو 30 . خيار. نون . |
شير موز 250 . تخم مرغ پخته و سس و نون 150 |
میوه ۱۰۰. ۳ تا شکلات . بیسکویت ۲۰۰ |
|
|
شام
|
12ق برنج600 . 7 ق قيمه400 . ماست100 . سبزي= 1100. |
ماست كم چرب 1 كاسه كوچولو 80. نون80. كوكو200. |
شير موز 250. نون . 4 ق عدسي . يه ذره تخم مرغ و كدو و 300 .. |
عدسي 200 و 4ق برنج . ماست150 |
کوکوی گل کلم ۴۰۰ |
|
|
ميان وعده
|
شير . نون 120 |
نون 50 بادوم 40 . سمنو 50 |
؟ |
پسته و بادوم 150. نون 50 . خرما |
|
|
|
نمره به تلاش (20) |
20. تميز كردن كل خانه |
20. |
12 |
هي ريزه خوري . – 0- صفر |
صفر |
|
|
م .و - ب.ك-آهن |
؟ |
؟ |
و . اي |
ب.ك |
|
|
|
قدم ها |
يه مريض مگه راه هم ميره |
1000 |
1500 |
1500 |
۱۰۰۰۰ |
|
|
مايعات 8 |
6 |
8 |
8 |
7 |
۷ |
|
|
تست زني و دوره دروس |
|
|
|
|
|
|
|
مقاومت در برابر .... |
؟ |
شكلات . |
شيريني و كوبيده |
برنج |
؟ |
|
|
كار مفيد |
كمك به حل مشكل |
مهمانداري و عهد به قسم |
حرف با همسر |
رسيدگي به خانه |
دعوا |
|
|
ملاحظا ت روحي درسي رژيمي
|
بخاطر تب و عود آلرژي نرفتم سر كا ر. مگه ميشه آدم عفونت نداشته باشه اما تب كنه ؟ مامان بزرگ غذاها روريخت تو حلقم و گفت لعنت به اين رژيم كه بدنت رو اينجوري ضعيف كرده ...خدا بقيه روزا رو ختم به خير كنه |
قسم خوردم روي نقطه ضعفم كار كنم . تا رسيدم خونه به يخچال حمله نكنم . خب حمله نكردم . اما نصف شب قندم افتاده پايين رفتم سمنو و نون و بادوم خوردم . اي بابا ! زي زي جون به معده ات كه ريفلاكس داره رحم كن . |
بخاطر خوردن هاي بد ديشب دارم از معده درد مي ميرم . ماسك زدم بخاطر حساسيتم . خيلي بهتر شدم از بس تهران آلوده است . اي ول زي زي خيلي خوب خوردي بزن به تخته ! |
800/58 كيلو . طي اين دو روز با كالري 1500 200 گرم كم كرده ام. آزي راست مي گويد . من كه خوب كم مي كنم بايد تلاش كنم . افتضاح خوردم امروز . هي ضعف داشتم بعد از ورزش . |
دیگه نتونستم به رویش نیارم . چقدر باید مراعات کرد . خیلی مودبانه باهاش دعوا کردم |
به خاطر اسباب کشی احتمالا نتونم جدو.ل بذارم . شاید هم تونستم . نمی دونم والا |
|
1500=ca |
2700 |
1500 |
1350. تشويق |
1800 |
۱۸۰۰ |
|
1شنبه صبح : نشستم با خودم حساب كتاب كردم ديدم توي كل جدولهايم تا نهار رو خوب پيش ميام اما عصر كه مي رم خونه ميرم مي شينم توي يخچال .. ديگه هم نميام بيرون . خب دو تا راه انتخاب كردم . 1 ظرف سالاد درست كنم بذارم جلوي دست يا اينكه بيشتر كالريم رو بذارم واسه عصر و شب . خب اين غير منطقيه اما 1 ساله كه نتونستم مشكل ميان وعده ي عصرم رو حل كنم .خيلي هم به ميان وعده ي عصر بچه ها دقت كردم . كمتركسي رو ديدم كه مثل من باشه . خب اين واسه من يه بار ذهني ايجاد مي كنه . من به محض رسيدن به خونه هنوز لباسهامو در نياورده كم كم 200كالري زدم تو رگ . با دقت توي جدول هايم ديدم كه اين ميان وعده اندازه ي ناهارم ميشه . خب بايد چي كار كنم ؟ تازه بعدش كه لباسها رو در آوردم و صورتم رو صابون زدم هم دوست دارم يه چيزي بخورم ..... در هر صورت من از اين به بعد 300 تا مي ذارم واسه ميان وعده ي عصر و 400 تا واسه شام . راه ديگه اي هم به ذهن اين شكمو نمي رسه . همين . نتيجه ي اخلاقي اين كه زي زي نمي تونه با 1200 كالري زندگي كنه پيه ي اين هم به تنش مي ماله كه ديرتر از بقيه وزن كم كنه ديگه . تازه شم وقتي انار ميگه لايف استايل درست ... منظورش همينه ديگه . يعني هر بدني با خوراكي هاي سالم و ورزش خوب و يه ذهنيت درست از خوردن و تحرك به زندگيش ادامه بده . خلاصه كه اگه يه روز 1200 تا يا زير 1400 تا خوردم براي خودم تشويقي مي ذارم .
دوشنبه شب : اينجا خانه ي چاق ها است . هم خانم خانه و هم آقاي خانه شكم هاي گنده اي براي خوردن دارند . اما امشب خانم خانه كه همان زي زي است دارد به آقاي همسر كاملا اصولي ياد مي دهد كه لايف استايل درست چيست و اصلا چرا رژيم مي گيريم( چون بالاخره بعد از كشمكش هاي فراوان آقاي همسر بالاخره دست از كتاب و جزوه كشيد و داوطلبانه به سوي كالري شماري پيش آمد . ) آقاي خانه تازه فهميده كه چرا زي زي هميشه با بستني خريدن و كيك و كلوچه خوردن كلي مشكل داشته است . خب بالاخره براي هرآقاي همسر اهل شكمي يك همچين سوالاتي پيش ميايد . نه ؟ زي زي تند تند دارد قند توي دلش آب مي شود و هي توي شكم گنده اش عروسي است اما كاملا جدي دارد كالري خوراكي هاي خورده شده توسط همسر را ميشمارد . امشب به جاي شام ، عصر شير موز مي خورند و شب هم كمي مخلوط سبزيجات . فراموشت نشود زي زي كه او همان مردي بود كه اگر غذا برنج و خورش نبود و چرب .... كلي از غذا تعريف مي كرد اما لب به آن نمي زد و اين طوري مي شد كه كلاه هايتان توي هم مي رفت و تا هفت شبانه روز كلاه بازي ادامه داشت زي زي نخند و جدي ادامه بده . مثل هميشه .! جوجه رو آخر پاييز مي شمرند .
سه شنبه شب : خيلي حس ريزه خوري نيست ها اما هي چشمم سير نمي شود . و آرام نمي گيرم يك گوشه از لحاظ خورد و خوراك . ميس ! خيلي هنر مندي ننه !
چهارشنبه شب : کلی با مرده دعوا کردم . خیلی هم عصبانی بودم . نمی تونستم بیشتر از این بی احترامیش رو تحمل کنم . من رو نه در حد حتی یه خانم و نه حتی مهندس و نه ناظر قبول که نداره هیچ هی برام خرابکاری راه می اندازه تا کارهایم رو درست تحویل ندهم . من هم به خدا گفتم یا کمک می کنی یا نمی کنی . من میرم که بهش بگم . رفتم و اینقدر محکم حرف زدم که یه عالمه بعدش عذر خواهی کرد . همه داشتن شاخ در می آوردن که من چه دل و جراتی دارم که با یه رئیس این جوری محکم و .... حرف می زنم . !!!!! کلی عرق کرده بودم و دستهام یخ زده بود اما بعدش کلی راضی بودم از خودم . بعدا همون رئیسه به بقیه گفته بود : "اگه می دونستم اینقدر قاطع و خشنه پا رو دمش نمی ذاشتم . خدا کنه نره زیراب ام رو بزنه "
با این که امروز هی خبر های بد شنیدم اما سبک بودم . من خیلی جلوی همه کوتاه میام . نمی ذارم دیگران حریمشون رو بشناسن ! خب زی زی جون اصلاحش کن