تبليغاتX
... بادبادك
دانايان با عمل زندگي مي كنند، نه با انديشه ی عمل. "کارلوس کاستاندا"

21دي  تا30 دي . وزن 59( وقتي زي زي كم مي آورد )

 

روز

شنبه

1شنبه

2شنبه

3شنبه

4شنبه

5شنبه

برنامه ورزش

 

1 س ايروبيك

 

-

 

1 س ايروبيك

-

 

1س ايروبيك

 

-

ورزش انجام شده

1 س ايروبيك

 

-

1 س ايروبيك

1 س بدمينتون بازي

1س ايروبيك

 

-

صبحانه

 

 

 

خرما . چاي سبز. قند . نون

110 .

30 گرم نون. پنير. 130

60 گرم نون . خرما . موز

280

حلوا . كيوي . نون 275

4 واحد نون 300. پنير 25. خرما 25 = 350

 روز های تعطیل چون روز تقلبم حساب میشه نمی نویسم . فقط مایه ی آبرو ریزیه . اصرار نکنید ننه جون ها

ميان وعده

 

 

كافي ميكس و قند 40

موز . كيوي 120. خرما 30

2/1پاي سيب100

خرما 25

2/1 موز 50

 

   نهار

 

 

 

 

 

 

 

سينه مرغ . 250. برنج 5 ق200 . ماست 150. سالاد  600

نون  120

ماست 150

قيمه 400

670 . خرما 30

1.5 عدد كوبيده 400

دوغ و گوجه

نون 150 =

550

گوشت و كشمش عدس پلو . ماست 2 تا

600

ماهي 250 نون 100 . ترشي . نارنج . كلم

400

 

 

  عصرانه

 

 

 

شير قهوه 50

پسته . بادوم . نون جو. ايستك 450

پسته . بادوم . عسل . پرتقال . كيوي . شلغم . لبو 400

حلوا ؟؟؟؟

سبزي. سالاد كلم

لبو . حلوا . 7 ق برنج و قرمه سبزي 

 

 

   شام

 

 

 

 

سالاد الويه . عسل . نون  400

تخم مرغ آب پز

5 ق  برنج و قيمه . گوشت  450

سوپ 300

عدس پلو . قرمه سبزي نذري 500

كلي نون و حلوا . سالاد كاهو . سس ( ماست كم چرب  سسس خردل . نعنا . موسير )

 

 

ميان وعده

 

 

موز100 . نارنگي100 . كيوي60. شلغم

واقعه هام تموم شد .

 

 

 

 

نمره به تلاش (20)

18

20

14

؟؟؟ صفر

 

 

م .و - ب.ك-آهن

ب.ك

 

ب.ك

؟

 

 

قدم ها

1500

1500

3000

3000

 

 

مايعات 8

8

6

7

8

 

 

تست زني و دوره دروس

؟

؟

معادلات

معادلات

 

 

مقاومت در برابر ....

تو سرويس خيلي خودم رو كنترل كردم از فرط حال بد

بستني . برنج

قرمه سبزي

كولوچه

 

 

كار مفيد

كار

دكتر

 

 

 

 

ملاحظا ت روحي

درسي

رژيمي

 

 

دو باره شروع مي كنم. در حال سر گيجه بودم . ميان وعده ي شديد هم توي سرويس ميل شد . نفس بالا نمي اومد . امروز نمي شد كمتر از اين باشه . واقعا لازم بود

. امروز باز هم مي رم دكتر . بيماري داره زندگيم رو مختل مي كنه . خب پلاكت خونم پايينه و آنزيم كبديم هم يه ذره بالا است دكتر گفت كه تا وقتي دارو استفاده مي كنم مهم نيست اينا

احساس ضعف ادامه داره . به پيشنهاد زوزو حلوا درست كردم و خوردم و دل دردم خيلي بهتر شده هر چند كالري هام غير مجاز شد اما لازمه براي بدنم

فكر كنم حلواي ديشب با بازي صبح هضم شد . صبحانه بد خوردم . نصف شب دوباره كلي كالري خوردم . نون و حلوا . اما راضي ام .

چند تا امتياز بخاطر اين هفته بدم به خودم . خوردن ميوه و سبزيجات زياد . ورزش 4 ساعت . سالم خوري . تكرار حلوا هم براي دل درد لازم بود

 

1500=ca

1900

1850

3000

 

 

 

هرگز در ميان موجودات مخلوقي كه براي كبوتر شدن آفريده شده كركس نمي شود مگر انسان .

                                                                                                      ويكتور هوگو

اول انار رو صدا كنيد تا در گوشتون يه چيزي بگم .

تاريخچه ي خانوادگي ( زوزو و آقاي همسر هميشه سر اين كه چه كسي توانايي خوردن بيشتري داره با هم مسابقه مي دادند )

-  زي زيه فعال طي اين 10 روز 3 تا آدم عجيب و چاقالو رو به جمع انارستاني ها پيوستونده . نه اين كه بيان اينجا جدول بذارن ها . نه ....!

 اين كه بعد از دو سال كارفكري ، رژيمي روي آقاي همسر ! ( فكر كنيد . آقا و همسر ) يك عضو مذكر اجتماع نصميم گرفته رژيم بگيره با (قد 180 و وزن 95 ) و كار3 ساله روي خواهر كوچيكه (زوزو با قد 167 و وزن 85 ) و كار دو هفته اي  روي همكار (قد 165 و وزن 69  ) نتيجه داده . .

قصه اين جوري بود كه زي زي هي به خواهر كوچكتر يعني زو زو مي گفت : تو چرا هي هر روز چاق تر مي شي ؟ از همه جات گوشت زده بيرون  و زوزو مي گفت : من كه با آب خوردن هم چاق مي شم . من كه هيچي نمي خورم و همه اش گشنگي مي كشم و از اين حرف ها . هي زي زي ، زوزو رو مي ديد كه توي كيفش بادوم زميني ، پوست شكلات ، و .... از اين چيز هاي نزديك به مواد مخدر پيدا مي كنه و هي به زوزو مي گفت :كه بابا هر چي مي خوري بنويس اما خواهر كوچيكه به خرجش نمي رفت كه نمي رفت . تا اين كه يه شب زوزو گريان و نالان اومد پيش زي زي نيمه چاق و آقاي همسر تمام چاقش ... و گفت : ديگه توي هيچ كدوم از لباسهاي دنيا جا نمي شم . بياين و به دادم برسين .(يه آدم گوشتالو و مو برق گرفته رو تصور كنيد ) زي زي هم يه لبخند متفكرانه اي زد و دست به قلم گرفت و به زوزو گفت كه توي اين راه بايد با صداقت برخورد كني وگرنه تا دوروز ديگه بس كه چاقي هيچكس بهت نگاه نمي گنه چون كلي دختر قلمي و خوش خوراك اينجا وجود داره و اون وقته كه توي ظرف ترشي هم جا نمي شي و بعد ... ديگه هيچ راه حلي به ذهنمون نمي رسه . البته اينو گفت واسه خاطر اين كه يه ذره به يه جايي از زوزو بربخوره كه خورد . خب . جونم براتون بگه زوزو شروع كردن به گفتن اين كه توي يه روز چي خورده ؟ گفت و زي زي نيمه انارستاني هم هي نوشت . اينقدر نوشت كه دستش خسته شد . بعد كالري زوزو رو حساب كرد . خب ! كم كم 2 تا ظرف بزرگ خورش . 1 بشقاب كامل برنج ( نصف ظهر ، نصف شب )  4 دونه پفك . 10 عدد چيپس . 1 گاز ساندويچ . كلي ميوه . 15 تا بادوم زميني . 6 تا بادوم هندي . 10 تا پسته . 1 نصفه راني  ... خب اون راست مي گفت . از هر چيزي كه ديده بود فقط يه ذره خورده بود ديگه !!!! . حالا بماند كه .... بخاطر ترافيك درسي و كاري هم زوزو اندازه ي يه قدم مورچه اي هم راه نميرفت . و زي زي شروع كرد به نطق انارستاني . ...... هي گفت و گفت و هي كالري مواد غذايي رو واسه خواهر كوچيكه نوشت تا هر جا مي ره اينا رو با خودش داشته باشه . در حالي كه زوزو شوكه ناك حرف هاي زي زي رو گوش مي داد و ديگه كم كم داشت مي فهميد كه چه خرابكاري اي كرده با بدنش ... اون گوشه ي اتاق پشت كامپيوتر كسي نشسته بود و تمام اين حرف ها رو گوش مي كرد و زي زي نمي دونست كه آقاي همسر هم داره با اين حرف ها به راه مياد .  دو ساعت بعد ديد كه آقاي همسر يواشكي رفته روي ترازو و داره خودش رو وزن مي كنه . بازم نفهميد چي شده  تا اين كه 3 روز بعد ديد كه زوزو مي گه 2 كيلو كم كرده و آقاي همسر هم گفت گه شده 90 كيلو و ديد كه آخر شب همسر ازش مي پرسه 1 قاشق برنج چند تا كالري داره ؟ يا يه سيخ جوجه چقدره كالريش؟ _ جل الخالق ! مردي كه تا دو تا بشقاب كامل برنج و خورش نمي خورد خوابش نمي برد و عاشق تمام هله هوله هاي دنيا بود داشت اين سوال رو از زي زي مي پرسيد ديگه نه ؟ .....و الانه كه زي زي مطلقا كف كرده . چون آقاي همسر تقريبا و تحقيقا غذاي نذري ديشب رو لب نزد و پريشب فقط سوپ خورد و روي زي زي و زوزو رو كم كرد . و اون همكار هم اين هفته همه اش رو با زي زي اومد ورزش و برنجش رو نصف كرده و سه تاييشون به قدري مقيدن كه زي زي كم آورده . ............ ******** نمي خوام قضيه رو تحليل كنم فقط نقل ندونستن آدم ها در مورد خورد و خوراكشون بود . خدا كنه اين نهضت ادامه داشته باشه !!!!!!

آخر هفته ی بعد جدولم رو می ذارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 15:46  توسط زي زي  | 

 (مديريت امورت رو به دست بگير . تعادلت رو از دست نده  . غصه نخور . هول نباش)                                                                                                                                         

خب!جونم براتون بگه كه  زي زي بهتره . يه ذره خورده كاري داره واسه ادامه ي كاراش توي شركت . با دو سه تا پيمانكار همچنان بايد سر و كله بزنه .... و غصه بخوره كه يك ماهي درس نخونده و 1.5 كيلو وزن اضافه كرده . اما غصه نمي خوره . يعني فرصت نداره كه غصه بخوره . نه ... اصلا تصميم گرفته كه غصه نخوره ... درسته كه فقط 1 ماه تا كنكور مونده و اون از برنامه اش جا مونده . درسته كه زي زي فقط 60 درصد خونده اما همين ها رو هم كه دوره بكنه به نسبت پارسالش كلي جلوتره . بايد بنشينه و برنامه هاي اصليش رو دوباره بنشينه كنار هم . 1. درس 2. رژيم 3. كار ... نه اشتباه گفتم . اول اول سلامتي و خانواده اش . تغذيه ي سالم و تحرك . زي زي توي اين يك ماه و نيمه خيلي به زن بودنش فكر كرد . به اين كه بايد هي حواسش به همه ی کآرهاش باشه . به سوراخ جوراب شوهرش . به انواع سبزيجاتي كه بايد در طول هفته خورده بشه . به تمام روابطي كه باید اداره شون کنه .. به لكه هاي روي ديوار . به همسايه بغل دستي . به شير آب كه چيكه مي كنه .... به گوشت های داخل فریزر ... به سبزی قرمه سبزی ... به اين كه بايد تغذيه رو مديريت كنه و مديريت يعني دائم مراقب بودن ( البته احتمالا كدبانو ها زي زي  رو يه مقدار زيادي درك نكنن چون مراقبت از اينها اولين وظيفه ي يه زنه .). تازه اينها توي شرايطيه كه هنوز بچه اي در كار نيست . زي زي نبايد كم بياره . توي انبوه اين همه كار بايد اول از همه به سلامتيه خودش توجه كنه . يعني زي زي مي خواد تصميم بگيره كه تخت هر شرايطي سلامتيش در اولويت باشه                                                                                                            

خيلي جالبه . هي زي زي داره به جمله هاي ديانا فكر مي كنه ." بهترين امور تعادل است ". زي زي اگه يه روز حس كنه يه ذره متعادل شده به خدا يك جشن و سروري راه مي اندازه كه نگو و نپرس . هرچند كه تا حالا حتي يك عضو متعادل در كل نژاد و خاندان زي زي اينا رويت نشده . البته ممكنه زي زي اولين نفر باشه چون در سن 26 سالگي تازه يه نموره فهميده كه به به !!!!!!!! چه قدر ميشه متعادل تر و با آرامش بيشتري زندگي كرد . يعني چي ؟ يعني اين كه اگه الان مجبوري كار انجام بدي و درس نخوني خودت رو به آب و آتيش نزني و با كلي تنفر اون كار رو انجام ندهي بلكه بايد با تمركز هر چه تمام تر كارت رو انجام بدهي و آرامش ات رو حفظ كني تا اون كار با سرعت خوبي بره جلو...و يه عالمه هم غصه نخوري چون غصه زود پيرت مي كنه و سلامتي ات رو از بين مي بره .

هول نباشي . خب اين درس بزرگيه . زي زي  هميشه هوله . از بس كه هميشه كار داشته . .....  اما مي خواد هول نباشه . زي زي اين رو از روي نوشته ها و كارهاي ديانا ياد گرفته . ديانا حتي توي كامنت نوشتن هايش براي بچه ها كاملا دقت مي كنه . زي زي خيلي وقت ها خواسته خيلي از مسائل رو براي بچه ها توضيح بده اما چون خوب بلد نيست كه شتابزده عمل نكنه نمي تونه . يعني بلد نيست ......... اوه راستي يكي به زي زي  گفته بود : چرا اينجا مياي خودت رو نقد مي كني .... اينطوري ديد ديگران نسبت بهت منفي ميشه ..... اما زي زي اين جوري فكر نمي كنه . اينجا واسه زي زي مثل دفترچه ي افكار مي مونه .... اينجا خودش رو نقد مي كنه تا دوست هايش كمكش كنن و زي زي ترجيح مي ده كه نقد بشه تا اين كه تا آخر عمر نفهمه كه ميشد خيلي بهتر هم زندگي كرد !

۱. دوباره فردا جرثقيل بازي داريم

 ۲. دارم شروع مي كنم براي ادامه ي رژيم . ناپرهيزي هام وحشتناكه اما بايد رويش كار بشه . ورزش رو دوباره شروع كردم اما محكم و با اراده نه . خب از هيچي بهتره . مهم اينه كه بخوام تا عيد وزنم كم بشه . از امروز قراره با ميس ري بريم پياده روي . به شدت احتياج دارم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:24  توسط زي زي  | 

آزي ميگه كار هاي محيرالعقول ... من مي گم سرما خوردگي محير العقول ..... والا ما تا يادمون مياد ..... سرما خوردگي هاي قديم با دو تا قرص سرما خوردگي و دو تا پني سيلين و يه ذره پرهيز خوب مي شد . ديگه مي خواستي خيلي كولاك كني و تب داشته باشي و آب ريزش بيني ... و لرز و .... اينها مي شد 6ث.ث .

اما باز هم خوب مي شدي ننه .

اما اخيرا ديگه چيزي به نام سرما خوردگي وجود نداره . يعني ديگه كسي سرما نمي خوره . آنفولانزا مي گيره . يكي هم مث من با شروع شدن سرما نه آبريزش بيني اش بند مياد . نه حالت سرما خوردگیش قطع میشه ....كلاه قرمزي شنيدين ؟ دماغ قرمزيشون منم والا .                                                                

اما . . . . . خداییش اين بار فرق داشت . خيلي هم  فرق داشت . اولش يه دو روزي شل بودم . يعني بگي نگي منگ بودم . و اين در حالي بود كه آقاي همسر كه كلا اهل هيچ مريضي اي نيست همون دو روز داشت توي تب مي سوخت . و خب اين نشونه ي عجيبي بود . چون زي زي از خودش مي پرسيد كه : مگه آقاي همسر قهرمان هم تب مي كنه ؟ و بعد از دو روز اون شروع كرد به سرفه هاي خفن همراه با خلط هاي رنگ و وارنگ . منم توي حين مراقبت هاي حين انجام وظيفه در حالي كه به شدت شرمنده ي كار شده بودم و جرثقيل و اين حرف ها ...ديدم كه كودك درونم داره بد عنقي مي كنه به رويش نياوردم تا روز چهارم . هي با ويتامين ث و سوپ و آش و غذاهاي تقويتي گذروندم و مريض داري كردم تا رسيد به روز پنجم . خب ديگه . وقتي كودك درون رو هي محل نكني و نبريش تفريح و به دادش نرسي و يه سر به مدرسه اش نزني و احوالش رو نپرسي اين جوري ميشه كه يهو شنبه صبح كه مي خواي پا بشي مي بيني كه به به !چرا نمي توني نفس بكشي . مي ري آب مي خوري بعد مي بيني آب از گلوت نمي ره پايين . ميري نمازت رو مي خوني و آقاي همسر رو بيدار مي كني كه اگه بهتر شده با هم برين اما مي بيني صدايي از گلو در نمياد . تا بري يه بار ديگه دور بزني بياي مي خوري زمين . محكم محكم . آقاي همسر مياد بلندت مي كنه و ميگه برو بخواب دماي بدنت 39 درجه است . خب معلومه . كار كودك درونه .  توي يك هفته مادام التب بودن و سرفه هاي بد و وحشتناك و يك هفته چسبندگي شديد به رختخواب ..... كلي آمپول ... كلي سرم .... كلي سرگيجه و حالت تهوع ....

***

هر كس هم مي بينه مي گه آره خب رژيم آدم رو ضعيف مي كنه . اين جمله منو اذيت مي كنه . نه بالاي جرثقيل رفتن منو مريض كرد نه رژيم . اما  نمي خوام ديگه از اين مريضي ها بگيرم . نمي خوام وقتم واسه مريضي هدر بره .اما نمي دونم علتش چيه ؟ چرا من با اين كه غذاهاي سالم مي خورم زود به زود مريض مي شم . يه چيز جالب اينه كه مي دونم توي وقت هايي كه نمي تونم به ورزشم اهميت بدم مريض مي شم يعني تا ورزش باشه دو روزه خوب ميشم اما به محض قطع كردن ورزش يا شل و ول گرفتن اش زود بدنم عكس العمل نشون ميده . بهم راه حل بدين . بگين چي كار كنم ؟ چي بخورم كه هم مقوي باشه هم كالري هام رو تو محدوده نگه داره .....

من بازم سعی می کنم به روی خودم نیارم که دارم چلق می شم . و به این فکر کنم که من داشتم عالی پیش می رفتم اما یهو همه ی برنامه هام عوض شد . روزی یه ربع هم شده ورزش می کنم با عناوین مختلف . امروز هم به زور یه ربع پیاده روی رو دارم ضمن این که خوب خوردم . اومدم بگم دوباره دارم خودم رو جمع و جور می کنم . مرسی از راهنماییهاتون

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:22  توسط زي زي  |