اگه می خواین از قسمت ذهن خلاقتون استفاده کنید بیاین اینجا .فقط یه ذره از تیپ دخترونه به سمت تیپ مردونه متمایل بشید ... حالا برین سراغ کفش های مردونه ...........نه نه . واکس زده نه . یه ذره خاکی . یه ذره بیشتر از خاکیه عادی . توی مایه های سیزده به در َکه همه جا گل و شله . خب حالا توی این سرما یه کاپشن توی سایز رضا زاده بکنید تن زی زی .....
خب این جوری بهتره . چون توی این سرما دیگه نیاز به شلوار گرم و دستکش از بین میره . چون کاپشنه کار همه رو انجام میده . خیالتون از بابت سر و کله ی زی زی هم راحت باشه چون این کاپشن یه کلاه هم داره که میشه تویش پرتقال و هندونه هم قایم کرد و برد ................ کجا برد ؟ صبر کنید . آروم آروم بهتون می گم . خب دارم از قوه ی خلاقتون استفاده می کنم دیگه . حالا یکی اگه از پشت زی زی رو به اسم نمکی صدا کنه یا بگه اصغر آقا یا آقا غلام! زی زی نباید خیلی ناراحت شه چون لباسهایش مردونه است و خب اندازه اش با رضا زاده نمی خونه . بالاخره جنس مونثی گفتن .مذکری گفتن . نمیشه که .... خب حالا این زی زی ه آماده به درد چه کاری می خوره ؟ گفتم که عجله نکنید . حالا مدیر که می بینه زی زی به وضعیت مطلوبً رسیده ازش می خواد که به اون جرثقیل 25 تنی نگاه کنه و بعد هم به دوربین های پالایشگاه نگاه کنه . زی زی چیزی دستگیرش نمیشه اما خب نگاه می کنه
و بعد از کلی ور انداز مدیر میگه که زی زی باید برای بلند کردن دکل دوربین ها بره بالای این جرثقیل 25 تنی
..........چی ؟ خب این پروژه ی خود زی زی بوده . پس حالا هم خودش باید ادامه ی کار پارسالش رو انجام بده . هر عقل سلیمی همین رو میگه . مخصوصا عقل آقای مدیر!!!!!!!!! خب زی زی پیشنهاد رو قبول می کنه فقط یه مشکلی هست . این که درخواست مدیرخیلی صریح بیان نمیشه پس حتما یه شوخی ای در کاره ![]()
زی زی انگار نه انگار که لباس هایش مردونه باشه مث خانم های متشخص میگه آقای مدیر برای چه مدتی من باید برم بالای جرثقیل؟
مدیر با مهربونی میگه طی 3 هفته باید کار تموم بشه و زی زی یه چیز بزرگی توی مایه های همون هندوانه میفته ته دلش و زانوهایش یه ذره بیشتر از حالت عادی شل میشه ........ اما عضله های صورتش رو محکم نگه می داره تا بعدا یه جا رو گیر بیاره و بره اونجا از ترس اینقدر گریه کنه که بمیره . فقط زی زی یه سوال بی جواب داره که ایا مدیر داره با اون شوخی می کنه یا داره سر به سرش می ذاره ؟ به نقاط صورت مدیر خیره میشه و اون رو بر انداز می کنه و می بینه که اصلا از حالت شوخی خبری نیست .اصلا مگه مدیر ها با آدم شوخی هم دارن . خب پس زی زی باید جواب بده یا یه عکس العملی نشون بده . خب نشون میده
. یه لبخند با نوک دماغش می زنه و مثل این که دستشویی واجب باشه از اتاق مدیر می زنه بیرون تا بره یه سوراخ پیدا کنه واسه عربده کشیدن . دور از جونتون زی زی یه عضو مونث جامعه محسوب میشه . نتیجه اخلاقی . زی زی میره توی سبد جرثقیل 25 تنی . دوربین های بالای دکل ها و اتصالاتشون رو باز می کنه و با همون جرثقیل میاد پایین . کلی هم بازیش هیجانیه مگه نه .
راستی یادتون هست که زی زی کنکوری هم هست دیگه نه
ً وضعیت مطلوب : یک زن بدون هیچ گونه ظرافت زنانه با پوششی شبیه مرد های سبیل کلفت در حد قصاب ها و ... مرد های 100 سال پیش
ً جرثقیل 25 تنی : برای جابجایی حجمی در ابعاد یک خانه یا دکل های بالای 25 متر استفاده می شود
َ کاپشن رضا زاده : کاپشن هایی که پالایشگاه برای همه ی کارکنانش خریداری می کند و برای این که این نوع کاپشن نکند که اندازه ی کسی نشود کل کاپشن ها در سایز رضا زاده سفارش داده می شود
|
روز |
شنبه |
1شنبه |
2شنبه |
3شنبه |
4شنبه |
|
برنامه ورزش
|
1 س ايروبيك
|
-
|
1 س ايروبيك |
-
|
1س ايروبيك
|
|
ورزش انجام شده |
14 پياده روي |
- |
۱۰ پیاده روی |
|
|
|
صبحانه
|
خرما. نون پنير سيب 200 |
موز 80 دو واحد سنگك . پنير 150 |
موز نون خرما ۱۲۵ |
|
|
|
ميان وعده
|
موز . بيسكويت يه ذره عسل 170 |
يه صبحانه ي جديد ... |
پرتقال |
|
|
|
نهار
|
1 كاسه سوپ مرغ . 7 ق برنج و زرشك 700 . چقدر زياد لمبوندم |
رويم سياه اما زدم توي گوش 2000 كالري . باز سمينار بود و پرخوري . |
کوبیده ۲۵۰ ۷ ق برنج ۳۰۰ دوغ ۳۰ نون ۵۰ = ۶۰۰ |
|
|
|
عصرانه
|
پرتقال . كدو و پياز پخته شده با ماست 150 |
3 ساعت پياده روي |
|
|
|
|
شام
|
سوپ . 4 ق برنج . چند عدد گوشت 600 |
يه ذره نون و تخم مرغ |
|
|
|
|
ميان وعده
|
شير كم چرب 100 پاستيل 100 |
شيريني و شير |
|
|
|
|
نمره به تلاش درسي (20) |
18 |
4 |
|
|
|
|
م .و - ب.ك-آهن |
ب6 |
آهن |
|
|
|
|
قدم ها |
اندازه مورچه |
4 س پياده روي |
|
|
|
|
مايعات 8 |
12 |
؟؟ |
|
|
|
|
تست زني و دوره دروس |
مدار |
زبان |
سیگنال |
|
|
|
مقاومت در برابر .... |
قرمه سبزي |
هيچي |
|
|
|
|
كار مفيد |
درس |
گردش |
|
|
|
|
ملاحظا ت روحي درسي رژيمي
|
با حميده كه حرف مي زنم كلي از ياد رفته هام مرور ميشه. من بايد به خودم بيشتر سختي بدهم . علي ميگه اگه تو اجازه ميدادي بدنم رو با مكيدن نمك خوشحال مي كردم … من كجا هستم ؟ |
امام علي ميگه مث 4 پا ها نباشيد كه تا خسته ميشن مي خوابن و تا گشنه ميشن مي خورن !!!!!!!! يه ذره تحت تاثير اين حرف شبا دير تر مي خوابم و اين خوبه. مگه حرف اون |
امروز چقدر خوبم . پیاده روی از آجودانیه تا نونبنیاد و برگشت تا اقدسیه |
|
|
|
1500=ca |
2000 |
؟؟ |
|
|
|
اين تعميرات ورزشگاه و كلاس ها هم خوب بهانه اي شده تا من نه به رژيمم پايبند باشم نه يه ذره ورزش کنم . تا اينجايش كه كارهاي زشت بوده . اما از اينجا به بعدش ميشه نقطه سر خط . و اين نقطه سر خط بايد يه تصميم خوب باشه واسه ادامه ي وزن كم كردنم و همچنين ادامه دادن به يه لايف استايل بهينه . من بايد اونقدر رو خودم كار كنم كه بتونم به مرحله ي عضله سازي برسم . ديگه كم كردن وزن اونقدر برام مهم نيست كه كار كردن روي جاهايي از بدنم كه نسبت به چاقي زود عكس العمل نشون ميده . مثل شكمم كه با يه زياده خوردن توي شب كش مياد . من بايد روي اين قسمت هايم تمركز كنم . الان مي فهمم كه دست هايم خيلي به نسبت قبل قوي تر شده اند و ساق پاهام . اما مشكل در جاهاي ديگه همچنان پا بر جاست . خلاصه كه بايد دوباره بزنم به جدول كشي . اين طوري نميشه . اگه به همين نحوه ي خوردنم ادامه بدهم خيلي از قبل چاق تر ميشم و حيفه .
زي زي ! دوباره بيدار شو و شروع كن .... باشه ؟ می دونم سخته اما دووم بیار پلیز
صبح ها
پشت پرده بندري است
كه حافظة مرغهاي درياييش
با كشتي هاي زيادي به گل نشسته است
ظهرها دشتي است
كه بوي شيهة ماديانهاش
با علف تازه مي آميزد
عصرها جنگلي ،
كه بارانهايش را بارها قدم زده ام
شبها ولي
پشت پنجره ام كوچة دلتنگي است
كه ته مانده هاي روز را
ميان صداي گربه ها قسمت مي كند
.... پرده را پس نمي زنم
فكر مي كنم فردا
با صداي مرغهاي دريايي بيدار مي شوم .
لیلا کردبچه
"برای ری"
***
خب من بايد دقيق معلوم كنم كه كار اولويت اولمه يا درس . چون اگه درس اولويت اولم باشه الان بايد همه چي رو ول كنم و يه استعفاي خوشگل بذارم رو ميز مديرم ..... خب اين جمله ي تلخيه ... چون من كار خوبي دارم ..... و تازه هم از لحاظ روحي و هم از لحاظ مالي به كارم نياز دارم يعني كارم الان مث تنفسمه برام .....
ولي درس رو هم نمي تونم ول كنم يعني به يه درجه ي روحي اي رسيدم كه ديگه نمي تونم خودم رو در حد يه آدم ليسانسه تصور كنم . من بايد فوق ليسانس قبول شم . خب ؟ چه جوري ؟ وقتي همه چيز دست به دست هم داده تا اين دو ماه من از لحاظ كاري اونقدر درگير بشم كه فقط بتونم به اين فكر كنم كه از پس مسئوليت هايم خوب بر بيام . همين . و حتي نرسم به اين كه 50 درصدي رو كه خوندم هم از يادم نره .
پس من يا بايد تن بدهم به اين كه آزاد قبول بشم و كارم رو هم داشته باشم . . . يا فقط كار رو داشته باشم يا غول چراغ جادو بياد و آرزوي من رو كه قبولي توي سراسيره بر آورده كنه ....
خدا كنه همه چي خوب بره جلو . و من باز هم بتونم روي خودم و كارهايم و روحيه ام مديريت كنم . هرچند كه هنوز واقعا نمي دونم اولويت اولم كارمه يا درس . يعني ميشه آدم دو تا اولويت اول داشته باشه ؟
هه هه خب معلومه كه نه وگرنه كه اسمش اولويت اول نبود كه . اي بابا از دست اين مفاهيم پيچيده