تبليغاتX
... بادبادك
دانايان با عمل زندگي مي كنند، نه با انديشه ی عمل. "کارلوس کاستاندا"

زينب الان شاد ووو نيست  . . . چون نمي دونه واسه قد و وزن اش اين مقدار كالري درست هست يا نيست

اون الان شده 65 كيلو و قدش 158ه .

زينبو واسه كم كردن وزنش توي يه ماه بايد از چه فرمولي استفاده كنه تا تپلي اش بره ؟

اون اين فرمول رو نمي دونه و تازه شم

اون فهميده كه خودش رو كه كشته كالريش از 1700 تا پايين تر نيومده

زينب ي  ميخواد بالاخره يه وزني هم كم كنه ديگه . . . نميشه كه اين جوري ادامه بده . . . هي سختش باشه . . . اسم رژيم هم رويش باشه اما لاغر نكنه  

نه اينكه نخواد سايزش كم شه ها اما خسته شده از بس كه وزنش بالاي 60 مونده  ، با اين فينقيله قدي كه داره

زينب امروز قدري غمگين به نظر مي رسه و دلش ميخواد كه نتيجه بگيره اما نه حاضره راه بره و نه مي دونه چه جوري و چقدر كالري مصرف كنه

يكي بياد لپش رو بكشه و برايش يه محاسبه كالري انجام بده تا اخم هاش واشه و بهتر ادامه بده

مثلا اينكه تا شام کلی ضعف مي كنه .از سر کار که بر می گرده ریزه خوری می کنه چون عین یه فیل گشنه است

وتازه فهميده كه كالري شير هم زياده و شيرم نمي خوره و اينجوري استخون هايش خورد میشه کم کم . . . نه

چقده زیاد اینجا آغشته به غر شد راستی من ۲کیلو ونیم وزنم کم شده ستاره نمی گیرم ؟چقدر باید وزن کم کنم تا ستاره بگیرم ؟

دعای روزانارستانی ها :

خدایا وزن ما را کم . . . عضله های ما را زیاد . . . و چربی هایمان را به سرعت آب فرما

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:57  توسط زي زي  | 

ببینید ببینید که من همه اش دارم ذوق زده می شم

امروز رفتم ورزشگاه پالایشگاه . . . همه گفتن به به چه جمع و جور شدی

چه خوب  ! چه عالی ! اما من اصلا گوش ندادم به این حرفا

چون نمی دونم چقدره این حرفا راسته وقتی من هنوز همون احساسات قبلی رو دارم ؟؟؟؟!!!!!!!! من که اصلا احساسش نمی کنم چون به شدت توی این هفته شیکمم از پرخوری ور اومده و گنده شده و داره می ترکه (من آخه همیشه معیار لاغریم شیکممه بس که تپله)

در هر صورت مهم اینه که من می تونم پز بیام و پشتم به شماها گرمه و هیچکی این رو نمی دونه که

هورا

۱- یه موضوع جالب

من بدنم به ورزش حساسیت زیادی داره انگار با رژیم دیگه جواب نمی گیرم . . . اگه هم جمع شدم آلبالو راست میگه . واسه این بوده که تحرک و پیاده روی ام زیاد بوده و من بهش دقت نکرده بودم .چقدر خوبه که نظراتتون اینقدر زیاد به آدم کمک می کنه

من اگه یاد بگیرم پیاده روی کنم مطمئنم گوشتهایم به سرعت آب میشه

ولی من تنهایی  زورم میاد بزنم بیرون توی این هوای آلوده ی تهران. . . واسه همینم هست که از آبان تا حالا فقط ۳ کیلو وزن کم کردم البته اون همون آب اولیه بود که همه کم میکنن ها

۲- شما برای بدنی که نسبت به رژیم مقاوم شده باشه چه پیشنهادی دارین  ؟ باید حرکت های ورزشیم رو تغییر بدهم؟ یا از غذای خاصی استفاده کنم

بابا کجایین؟ دیگه به من سر نمی زنین ا؟اگه نیاین میرم برنج می خورم

 

دعای همیشگی ما : ما را خوش تیپ و سالمو بنما . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:9  توسط زي زي  | 

چشمان حسودان کور باد که ما ازمسافرت به قصد شروعی نو به مملکت خویش بازگشته و با نیت خیر لاغرو شدن از صبح به چیز محیرالعقولی برخورد کرده ایم و آن چیزی نیست جز . . .

با این همه خوردن های اضافی ۱کیلو ونیم از گوشتمان کم شده است و چه کسی باور خواهد کرد که با روزی ۴۰۰۰ کالری کسی وزن کم کند ؟ آن هم وزن ما که به هیچ صراطی مستقیم نیست و هی می خواهد که روی همه را کم نماید

البته چیز دیگری که ما را بیشتر آزار می دهد این است که نکند ترازوی پالایشگاه ما خراب شده باشد و من بد بخت شده باشم و دیگر . . . هیچ

بگذارید امروز را با خاطری توهم گونه بگذرانم که گوشت هایم از شدت خوردن خوراکی هایی با کالریهایی بالا ترسیده اند و ریخته اند تا آنکه بدانم ترازوی نفت پارس خراب شده است

آه و صد افسوس بر ترازو های راست گوی زمان !!!!!!!

در هر صورت ۲۵ روز بدون رژیم گذشت و ما الان اصلا حس ناراحتی نداریم که هیچ . . . شادیم از اینکه سال جدید را با شما خوبان می آغازیم

باشد که با حرف هایتان آرامشی باشید بر این دل گنده ی ما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 15:32  توسط زي زي  | 

خب قصه مسافرت هاي ما هم كه طولاني شده و حق دارين تا دلتون بخواد دعوايم كنيد اما بذارين بركردم اون وقت يه وزني كم كنم كه . . .

اي خدا يعني ميشه ؟؟؟؟؟

سوريه اي ها خيلي ادم هاي باحالي هستند انكليسي نمي فهمند البته از اون جايي كه من عربي دان شدم تو اين جند روز اوضاع خوب بيش ميره

فقظ يه سري حروف رو اينا ندارن كه شما مي بينيد

فقط يه جيزي !

منو دعوا كنيد ! من زياد جنبه ندارما

حالا كفته باشم 

حروف ك و ج كاهي در جاي خود استفاده نشده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:57  توسط زي زي  | 

خب !

بریم سر اصل مطلب !

آقای همسر وقتی می بینه من دارم اینجا کامنت میذارم میگه :آخه عزیز دلم تو چرا توهم می زنی که چاقی ؟؟؟؟؟؟

به نظر شما این موجود چشم هایش خوب نمی بینه یا تا حالا آدم خوش هیکل ندیده ؟!!!!!! که بعید می دونم دومیش باشه

یا حالت سومی هست که من خبر ندارم

البته بگم ها از اون جایی که من وزن واقعیم رو بهش نمی گم خب اونم احتمالا عقلش به گوششه دیگه نه به چشمش چون اهل رودروایسی و این حرفا نیست که بخواد مثلا به من روحیه بده ها . . . اصلا از این خیالات باطل به ذهنتون خطور نکنه ها

من تقریبا که نه . . . تحقیقا رژیم رو کنار گذاشتم و دارم پرخوری می کنم واسه همین ام هست که دارم ۲ کیلو وزن اضافه می کنم و تا سر کار برنگردم هم نمی تونم وزن واقعیم رو دقیق بگم چون من همیشه با ترازوی پالایشگاهی که توش کار می کنم خودم رو وزن می کنم و تا ۲۴ فروردین هم سر کار نمی رم اما می دونم که اوضاع همچین گل و بلبل نیست چون کالری مصرفیم رفته بالای ۳۰۰۰ ـ۴۰۰۰و این یعنی رژیمی غذا نخوردن . . . خوردن شکلات به مقدار زیاد

خوردن تنقلات به اندازه ی کافی

تنها چیزی که مراعات میشه آب خوردن به اندازه ی کافیه که خب چون من به این قضیه عادت طویل المدتی دارم

اینا رو کفتم که سالومه بدونه چرا نمی نویسم اینجا که چی خوردم ولی سوگند می خورم از سفر که برگشتم شروع کنم

به جون آقای همسر که امروز تولدشه راست می گم  ای خدا منو آNم کن و از مد پرخوری زشت بنداز تو مد سالم خوری

من واقعا بیشرمانه دارم کارای بد و بد تر می کنم

به راحتی دیروز ۱۰ ۱۱ تا شکلات خوردم به راحتی یه کاسه آجیل رو هر روز خوردم

سر سفره کاملا سیر می خورم و خود شما می دونید که سیر خوردن واسه ما ها یعنی چی

اصلا می دونین چیه ؟من تا یه ذره خوش فرم میشم از ترس اینکه نکنه بدن نازنین دچار کمبود بشه سریع جبران مافات می کنم و این قباحت داره

من خوب میشم مگه نه ؟

هه هه هه ! منو یه مقدار ی بازسازی فکری کنید تا دوباره شروع کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:20  توسط زي زي  | 

به به به به !

۱ - من نیم کیلو سنگین تر شدم اما چون قرار گذاشتم که با بدنم مهربون تر باشم واسه همین اصلا اهمیت نداره می دونید چرا ؟

چون هم زیاد راه رفتم و هم توی این دو هفته حداقل دو روز یه بار ورزش کردم و قسمت جالب قضیه اینجا است که شیکمم خیلی رفته تو . . . چون خیلی جدی  کل یک ساعت رو ورزش کردم فقط یه سوال ؟

شما ها می تونید برام بگین که چطور میشه که من یه قسمت هایی از چربی هام رو نمی بینم و بدنم داره جمع و جور میشه اما وزنم کم که نمیشه هیچ که زیاد هم شده . . . البته الان یکی دو ماه ای هست که وزنم  با وجود رژیم کم نمیشه

۲ - این ماه فروردین چون تا الانش مسافرت بودم و الان ام که اومدم خونه دوباره دارم بار سفر می بندم با خودم قرار کم کردن وزن نذاشتم چون کار سختیه وزن کم کردن واسه آدمی مث من  اما فروردین که تموم شد و منم برگشتم سر کار و زندگی معمولیه خودم دوباره شروع می کنم و در این لحظه خیلی شادم که دوستایی پیدا کردم که با انرژی زیادشون آدم رو می ترکونند از شادی و به آدم ی مث من (که نیاز زیادی داره به حمایت تا وسط راه ول نکنه )این همه ذوق میدن واسه ادامه

و من با نهایت شادی ادامه می دم

۳- راستی بهتون نگفته بودم که فروردین ماه خانواده ی دو نفره ی مااست ؟؟؟       

۱۰ ام اش تولد تپل منه . . . ۱۴ام اش سالگرد ازدواجمونه که امسال اولین سالگردمونه . . . ۱۵امش که فردای ۱۴امه تولد آقای همسره ( به قول ساناز )

پس من موظفم که شنگولی از خودم در کنم یا نه ؟

پس اگه سر نزدم یعنی که اینترنتی در کار نیست که سر بزنم دوست جونا

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 13:11  توسط زي زي  | 

خب من نمی دونم که چرا وقتی به رژیم ام وفا دار نیستم دوست ندارم ببینم چقدر کالری مصرف می کنم و نمی نویسم که چقدر خوردم و چی کار کردم

نه این که زیاده روی و پرخوری رو بورس باشه ها . . . نه .اما وقتی مرتب نیستم از خودم که بدون برنامه ورزش می کنم خوشم نمیاد حالا چی کار کنم ؟  آخه کالری مصرفیم یه چیزی بیشتر از حد مجازه و این بیشتر ازحد روبنویسم یا ننویسم نظرتون رو بگید چون حیفه که وا بدهم تازه داره یه سری از چربی های زشت بدنم نابود میشه شاید لازمه شما بهم انرژی زیادی بدین

من ۵ روز دیگه تولدمه و می خوام که شاد باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:23  توسط زي زي  |