تبليغاتX
... بادبادك
 دكتر اجل لويان وقت عمل داد






من رفتم دكتر .. برخلاف هميشه كه مطب ش خيلي شلوغه ... زود راه انداختم ... خاتم عمل مي كنم ..خرج عمل ميشه 5 مليون ... بيمه مون يه مبلغي ش رو ميده ... هدف عمل ترميم پرده ي گوش ه و جلوگيري از پيشروي ه عفونت مزمن و جلوگيري از آسيب ديدگي بيشتر استخوانهاي داخلي گوش ... عملش هم اين جوريه كه از جاهاي ديگه ي گوش مي كنن مي چسبونن به اين قسمت ه كه پرده اش از بين رفته .... تا اينجاش مورد خاصي نبود .. دردناك ه قضيه اين بود كه با وجود سرماخوردگي هاي مكرر كه ما تازه فهميديم يه نقص جنيني بوده كه به نام كلستاتوم هست .. هميشه احتمال كم شنوا شدن رو داشتم اما يادمه تا عيد هم كه رفتم مالزي من خوب مي شنيدم اما اين دو سه هفته خودم مي فهمم كه فركانس ها تغيير كرده ... يه سري فركانس هاي زير رو نمي تونم درك كنم .. خلاصه كه . از ماه ده به بعد كه آخرين نوار گوش رو گرفتم هم كاهش شنوايي ه 38 درصدي تو گوش چپ م وجود داشته .. دعا كنيد اين كاهش شنوايي ه هم حداقل يه پنجاه درصدي ش برگرده ... البته عمل به شنوايي م ربط نداره ... يعني هدف عمل اين نيست ش ....

در هر صورت من ديروز عصر دو - سه ساعت واسه اين قضيه خيلي غصه خوردم ..اما همون ديشب بود غصه م .... الان ديگه فك مي كنم مگه دنيا خيلي حرف هاي خوب داشته كه از صد درصد يه گوش چل درصدش هم نشنونم چي ميشه ؟

خلاصه كه امروز اين بچه ها كلي خنديدن و با ايما و اشاره حرف زدن ... باهام

فعلا تا يازدهم كه دكتر گفته مراقب خودم باشم و خيلي تقويت شم چون عمل نزديك ه اعصاب هشتم مغز ه و من زياد اذيت ميشم .... هر يه ساعت يه بار هم يه چيزي بخورم ... كه نمك بدنم از بين نره بخاطر پني سيلين هاي 1200 ... به خودم فك مي كنم و به جو ه استراحت .... اميدوارم بتونم با اين همه حجم كارايي كه دارم


پي نوشت : من شادم ها ...

بعدشم اون وبم رو فك كنم تو يه روز هزار بار آپ كردم





|+| نوشته شده توسط زي زي در سه شنبه 26 اردیبهشت1391 و ساعت 8:23  
 اردو خوب بود








  من باز نمي تونم راه برم .... بازم گوش !

دروز هم رفتيم گچسر باغ لاله ش.. بعد اونجا يه خانومه روانشناس اومده بود در مورد شادي حرف بزنه بعد از بس ديده بود جيغ زديم و رقصيديم منصرف شده بود در مورد شادي حرف بزنه .. لاله ها زيبا بود .. بعد هم بردن مون يه جا تو جاده چالوس بهمون ناهار دادن..

ولي چيزي كه خيلي چشمگير بود تو اتوبوس بود كه هي جيغ زديم و هي خنديديم و همه اون وسط داشتن مي رقصيدن ...البته من كه راه هم نمي تونستم برم ديگه چه برسه برم اون وسط برقصم ولي خب زيرپوستي جيغ و دست رو داشتم و مديريت هيجاني ه گروه رو ....  يعني يه وضعي بود ...بايد مي ديدين

بعد اين پنادرهايي كه تجويز شده واسه عفونت گوشم ... تعدادش زياده .. 7 تا پنادر نميذاره نفس بكشم ... باعث ميشه بدنم خشك شه .. همه ش دارم توهم مي زنم .. دستام خشك ه گلوم خشك ه..اذيتم كللن

الان رفتيم بدمينتون بازي كنيم ..ديدم نه بابا ... تو جووه مرگم نه تو جووه زندگي ... يعني رسمن نمي تونم راه برم .. امروز وقت ه دكتر دارم اجل لويان فوق تخصص و فلوشيپ جراحي ه گوش و جمجمه ي نمي دونم چي چي ... خيلي ام عصباني ه ...دعا بفرماييد اين هفته وقت ه عمل بده .. دهنم صاف شد به قرآن







|+| نوشته شده توسط زي زي در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 و ساعت 8:46