فکر مثل چتر نجات می مونه فقط وقتی کار می کنه که باز باشه ![]()
چهارشنبه : ورزش صبحگاهی از ۷ تا ۸ صبح انجام شد اهان دیشب یک لحظه عدد ۵۶ رو روی ترازو دیدم دیگه نرفتم روی ترازو تا شاد بمونم ولی خب تا شنبه صبر می کنم ... ببینم میتونم برم نمایشگاه الکامپ بعدشم دوباره میخوام از این موارد گیاهی رو بذارم اینجا ... تا ۱شنبه هم مراقب ناخنک زدنهامون باشیم ..کور بشیم اگه ناخنک بزنیم مگه نه ![]()
زی زی به شدت به دعای عرفه اعتقاد داره ... گفته میشه این روز سعادت نصیب حتی بچه هایی میشه که توی شکم مادرشون هستن ..پس این روز رو از دست ندید![]()
جمعه : یه چیز باحال واستون اومدم تعریف کنم ...
عرفه رو رفتيم حسینیه ارشاد ..خب مختلط بود و باید روی صندلی می نشستیم کنار میچیلمون... ری هم قرار بود باشه که قسمت نشد ولی باحالیش اینجا بود که من از اونجا که ملا لغتی هستم و دعاهام رو می نویسم و به شدت گروه رجیمی ها توی ذهنم هست یه همچین لیست دعایی لای مفاتیحم بود ...(( دعا برای لاغری و سلامتی و خونه ... نانازی .. دل خوش و زندگیه خوب و لاغری واسه گل دختر ... لاغری و یه خورزوی خوب برای ازی و میس ری و لیلا و سوگند.. لاغریه شدید وخورزوی باشعور واسه توئیگی و ... تثبیت و سلامتی واسه ففل و مامان بانو ... و باربی ... لاغری و شادی واسه شکیبا و سالومه... عوض کردن دهه و بچه های سالم و حرف گوش کن واسه شانون و مامان ارام ... لاغری و سلامتی و جینگولی واسه تینای هنرمندمون... فندق و انار و شب تاب و نارگل هم زودی دهه عوض کنن و من خوبم هم زودی بشه ۵۵ تا مامان شه ...کیک فنجونی و شانه به سر و کرم ابریشم هم زودی بیان از خودشون خبر بدن ... دعا واسه سلامتی و لاغری حوای خوبم و یه دوست جان فهمیده و دل خوش
واسه همه ... واسه صبا و عاطفه و اب نبات ومهدیه و فریبا و مریم گلباقالی که کم پیداس و همه ی بچه های جدیدی که نمی شناسمشون ))... حالا فکر کنید این ورقه هه از لای مفاتیح بیفته و میچیل اینو ببینه ...
هی نگاش کردم تا ببینم وقتی اینها رو می خونه چی میگه ... اولش پرسید تو وبلاگاتون مگه کرم هم دارین ؟(البته باز خوب بود چند تا اسم واقعی هم توی لیست بود) خب منم از اونجاییکه آدم پررویی هستم گفتم خب دخترا مث پسرها بی سلیقه نیستن کلی فکر می کنن تا اسم انتخاب کنن
ولی تا الان که یک نصف شبه این میچیل داره بهم می خنده ..
خب منم باهاش می خندم مگه کار دیگه ای می تونم بکنم ؟ میچیله دیگه ..تازه اگه بفهمه اسم خودش میچیله که ..اینجا به خاک و خون کشیده میشه ... ![]()
عیدتون هم جینگولانه مبارک ![]()
۱شنبه : ورزش از ۷ تا ۸ صبح اینتروال
پ.ن : خب من اگه اسم بعضي ها رو ننوشتم ناراحت نشيد ديگه .. بالاخره سوپر مغز كه نيست اين زي زي ... سوپر مغز هم باشه سوپر نويسنده كه نيست
غرض از نوشتن مطلب هم خنديدن بود سر اسم هامون ... همين .. در هر صورت زي زي از اين كه آي كيوي بالاي
۱۶۰ نداره و خب ماشالا گروه پايدارها هم كه هرروز تازه وارد داره خب بهترين و سريع ترين ذهنم كه باشه كم كم يه ماهي طول ميكشه تا نفر جديد رو بشناسه ..با خصوصيات اش آشنا بشه .بخصوص ما ها كه پير تر و قديمي تريم خب قلبمون هم با باتري كار مي كنه .... يه ذره مراعاتمون كنيد وگرنه ايناهاش الان يه كيك و سانديس رو ميزم ه ..زي زي نيستم اگه نرم بخورمش ![]()
![]()
![]()
پ.ن ۲ : من دوباره دیشب لباس ۲ سال پیشم رو یهو پوشیدم دیدم به تنم زار می زنه با این که اون موقع ها هم ۵۹ کیلو بودم بعد جوزده شدم که وای من چه گوگوری ام .. ای خدا منو از دست جو زدگی رها کن .. هنوز هم ۵۶ رو با خیال راحت نمیبینم روی ترازو ... باشد که من رستگار شوم ...
اون وب غیر رژیمی رو هم اپ کردم
دوشنبه : ورزش از 7 تا 8 از نوع ايروبيكش ... خب لاغر شدي كه شدي ديگه چرا به اون معده رحم نمي كني ؟ حالا گريه نكن و دوباره تصميم بگير خب؟ (اينها رو خودم به زي زي گفتم )
هه .. فكر كنيد رفتيم عكس اين جنيني كه توي شكم خواهر كوچيكه هست رو ميبينيم خب ؟ يعني كپ من ه .. خب اين خيلي اسف باره ... فكر كرديد من شاد شدم ؟ اصلا و ابدا ... لب و دهن و دماغ كپ خاله زي زي ولي چشم و ابرو و مژه شكل پدر ... خب چه اشكالي داشت چشم و ابروش به من مي كشيد و دماغش كوفته اي نميشد ... ؟ هان ؟ آره اينها يعني من فقط چشم و ابروهام خوبه ..البته خب چشم و ابروي پدر هم عاليه ها ولي خب ... فكر كنيد حتي رنگ موهاي بچه هم معلوم بود ... بعد من اصلا به روي خودم نمياوردم ها ولي هي مي خوردم از شدت هيجان .... مامان به اون خوشگلي ..بابا به اون خوشگلي ... اين وسط من اخه چه كاره بودم كه شكل من شدي جنين كوچولو
فكر كنيد .. تازه اونقدرها هم سفت و سخت نگرفتم اما شدم 56 كيلو و نيم ...بعد تازه اون كمربند طلاييه دورم هم هرروز صبح ميبينم كه يه تيكه اش توي تختم جا مونده و بهم نچسبيده ..اگه بدونيد ديروز چه زارزاري راه انداخته بودم عين كولي ها ... اينو گفتم به خودم كه قدر امروز رو كه اينقدر حالم خوبه رو بدونم يعني ديروز هي فين فين كردم و اگه اين همكاراي بغل دستيم نبودن از اون گريه هايي ميكردم كه دل فلك بشكنه ... حالا چرا ؟ چمي دونم .. دلم كه پر بود بعد اومدم بنويسم ديدم بلاگفا هم بازي در مياره ...خلاصه يا رژيم شيرموز بهم نساخته بوده يا چون گلي خونمون بود و نذاشت برم استخر بوده ..هر چي بود آخر شب به خودم كه به قول نانازي فين فينم به راه بود يه پاي سيب خوشمزه هديه دادم و اينا
الان هم يه زي زي ه خيلي خوش تيپ داره مي نويسه كه به شدت رجيمك شيرموز بهش ساخته البته گول نخوريدها زي زي يه دوهفته اي هست خوب داره ورزش اينتروال انجام ميده و روي خوردنش داره آگاهي به خرج ميده و خب توي اين بين خيلي هم گول شيريني ها رو نمي خوره يعني سعي مي كنه ولعش رو با بو كردن از بين ببره .. خب مزه هم كه جاي خود ..واقعا تا حالا به اين فكر نكرده بودم كه شيريني ها هم مي تونن خوشمزه نباشن ها ...
آهان يه علت زار زدن هاي ديروزم اين بود كه 5 شنبه شب يهو ديدم واي من چقدر موي سفيد دارم ..حدود ۱۷تا ميشد .... بعد شروع كردم به تخريب ذهنيه خودم كه از بس من بدم و اينها ...پس حققمه كه موهام سفيد شده...رسما من عاشق اون وقتهايي هستم كه عمل تخريب گريه خودم رو شروع مي كنم يعني از هيچ چيزي فروگذاري نمي كنم ... محاله چيزي رو جا بندازم ..اصرار هم فايده نداره توي اين بين اگه نانازي و پند هاي مادرانه اش نبود و ري از سفر بر نميگشت و اينها ..موضوع همچنان ادامه داشت ... خب گزارش از خود ..من جمعه كه رجيم شيرموزم تموم شد حليم شيرين خوردم ...
شنبه : روزه بودم ( يک علت گريه هام هم گرسنگيم بود كه سردرد برام مياره) ورزش هم نرفتم
يكشنبه : ورزش از 7 تا 8 صب
دوشنبه : ۷ تا ۸ ایروبیک جانانه ..من دیشب دوباره یه پاتک حسابیه شیرینیایی داشتم ... بچه ها ببخشید شبکه و اینترنت شرکت مشکل داره ممکنه نتونم بیام بهتون سر بزنم
آهاندش ..امروز سالروز اشناییه من و میچیله به همین مناسبت اون وبم ( وب غيررژيميه زي زي ) رو آپیدم یه انگشترهم کادوم بود
الانم داریم میریم مراسم ختم خواهر یه مدیر
سه شنبه : دیشب هم جنبوندن داشتم ...خیلی عالی بود ..مربیه ورزشمون میگه وقتی دارید تی وی می بینید وردنه بگیرید دستتون اونجاهاییتون که تپله رو با وردنه بمالید .. خب زی زی هم که همیشه از پیشنهادهای ساده استقبال می کنه و دو تا وردنه ی کوچیکه بی مصرف هم اون کنج پستو افتاده داره ..(ولی خداییش عین ماساژ می مونه حتما انجامش بدید)
پ.ن : کمربندطلایی : به کمربندی اطلاق میشود که در اثر فراوانیه شیرینی در اطراف و اکناف کمر رویت می شود .. و پهنای کمربند با خوردن شیرینی ها رابطه ی مستقیم و تنگاتنگ دارد .
پ.ن ۲ : بچه ها بیشترشون دوست داشتن بدونن این رژیم شیرموز چیه ؟ خب اینجا توضیحش رو میدم ... ببینید این رژیمی که میگم به نکته هاش دقت کنید بعد اگه خواستید برید بگیرید ... نکته ی ۱: بچه هایی که حداقل نصف وزنی رو که باید کم می کردن کم کردن ..یعنی خانم آ ۲۰کیلوکم کرده خب ؟ و ۱۰ کیلو دیگه مونده تا به وزن ایده آلش برسه خب ؟نکته ۲ : و وزنش استاپ کرده ..دقت کنید که وزن باید استاپ کرده باشه یعنی خانم آ داره ورزشش رو می کنه کالری مجازش رو هم داره سایز هم کم می کنه اما وزنش به هر دلیلی پایین نمیاد
در صورتیکه ۲ تا شرایط بالا رو دارید می تونید به این شوک فکر کنید .. این یه رژیم نیست ..یه شوک هست اصطلاحا یعنی شما نمی خواین با این رژیم وزن کم کنید خب اگه می خواستید وزن کم کنید که راه اصولیش گرفتن کالریه کمتر هستش خب؟ حالا چرا میگم رژیم نیست چون رژیم یعنی شما کلیه ی مواد رو به بدنتون برسونید یعنی کربوهیدرات ..پروتئین ..املاح معدنی ..ویتامین ها ...و درسته که شیرموز غذای کاملی هست اما خب ... چرا میگم نرید یهو یه هفته شیر موز بخورید چون بعدش دیگه خودتون رو به در و دیوار هم که بزنید راحت کم نمی کنید خب حالا چه جوریه این رژیم ؟ هیچ چی . فقط شیر موز می خورید البته نه بی اندازه ها ..در حد کالریه مجاز تون .که میشه ۵ تا موز و ۵ لیوان شیر .. کم چرب باشه بهتره ولی تاکیدی روش نیست .. ۵ تا موز رو میگیریم دونه ای۸۰ کالری و ۵ تا لیوان شیر رو هم میگیریم هر لیوان ۱۲۰ که میشه ۱۰۰۰ کالری .می تونید اگه کالریه روزانه تون ۱۲۰۰ هست تا ۱۲۰۰ کالری شیر موز بخورید ..مثلا ۶ وعده صبونه ..نهار.. شام و ۳ تا میان وعده
بچه ها یادتون باشه من گفتم این رژیم نیست ها
.. می تونید برای ۳ روز مثلا از ظهر به بعد عصرونه و شامتون رو بهش اختصاص بدید .. من اینها رو از دکتر تغذیه ام پرسیدم ها..می جینگولمتون
اهان راستی بچه هایی که میلشون رو ندادن بذارن تا براشون این مقاله هه رو بفرستم که حرکات ورزشی هست فردا ببینم می تونم برم نمایشگاه الکامپ .... چه قدر روزه این روزها اسونه